ساختمان كعبه
پيشتر گفتيم كه ساختمان كعبه از زمان عبدالله بن زبير و حجاج ثقفى تا دوران ما، به همان شكل كنونى باقى مانده است. مشخصات كعبه بر اساس متر، عبارت است از:
طول ضلع درِ كعبه; يعنى از ركن اسود تا ركن عراقى 68/11 متر.
طول ركن عراقى تا شامى، طرفى كه حجر اسماعيل در آن قرار دارد: 90/9 متر.
طول ركن شامى تا ركن يمانى 04/12 متر.
طول ركن يمانى تا ركن اسود 18/10 متر.(1)
بناى كعبه از سنگهاى سياه و سختى ساخته شده كه با كنار زدن پرده از روى آن، كاملا آشكار است. اين سنگها كه از زمان بناى كعبه از سال 1040 ق. تا به امروز برجاى مانده، از كوه هاى مكه به ويژه جبل الكعبه كه در محله شُبَيكه مكه بوده، گرفته شده است. سنگ ها اندازه هاى مختلف دارد، به طورى كه بزرگترين آنها با طول و عرض و ارتفاع 190، 50 و 28 سانتيمتر و كوچكترين آنها با طول و عرض 50 و 40 سانتيمتر مى باشد.
پايه هاى آن از سرب مذاب ساخته شده و بدين ترتيب بنايى است نسبتاً مستحكم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الكعبة المعظمه و الحرمان الشريفان، ص 104
و استوار. پيش از بناى قريش، كعبه دو در داشته است: يكى در ناحيه شرقى ـ محل در فعلى ـ و ديگرى درِ ناحيه غربى، كه از يكى وارد و از ديگرى خارج مى شده اند، اما قريش تنها در ناحيه شرقى آن درى نصب كرد. همان گونه كه گذشت، بعدها ابن زبير درِ ديگر را گشود كه به وسيله حجّاج بسته شد و اكنون همان يك در باقى مانده است. اين در تا به حال چندين بارعوض شده است و آخرين بار در سال 1398 قمرى به دستور خالد بن عبدالعزيز درِ جديدى ساخته و نصب گرديد. ساختمان كعبه نيز از سال 1040 تا قرن اخير تعمير نشده بود، ولى در سال 1377 قمرى و سپس 1417 به دستور سعود بن عبدالعزيز و فهد بن عبدالعزيز در آن تعميراتى صورت گرفت.
سقف كعبه به صورت دو سقفى است كه با سه پايه چوبى كه در ميانه آن در يك رديف قرار گرفته، نگهدارى مى شود. اطراف آن سنگ هاى مرمر نصب شده و در كنار آن پلكانى قرار دارد كه براى رسيدن به سقف بالايى تعبيه شده است.
پيشتر به اندازه هاى اضلاع كعبه، اشاره كرديم و اكنون توضيح ذيل را از زبان مسؤول فعلى كعبه كه از خاندان آل شيبه است ـ و اينان از پيش از اسلام تا به امروز سدانت و حراست كعبه را در اختيار داشته و دارند ـ مى آوريم:
بناى آن از سنگ سخت (الحجارة الصلبة الزقاء) است. ارتفاع آن حدود پانزده
متر (به طور دقيق 85/14) و طول جهتى كه حجر (اسماعيل) در آن است و وجه برابرش ده متر و ده (به طور دقيق 22/10) سانتيمتر است و طول دو ضلع ديگر دوازده (به طور دقيق 58/11) متر است.(1) زاويه هاى كعبه نيز تقريباً به سمت جهات اربعه; شمال، جنوب، شرق و غرب است. حجرالأسود در ارتفاع 10/1 از زمين قرار گرفته و درِ كعبه نيز حدود دو مترى از زمين مطاف ارتفاع دارد و با نردبان بايد بالا رفت. كعبه از دريا حدود 300 متر بالاتر است. محل كعبه تقريباً در وسط مسجدالحرام است و بيشتر به ضلع شرقى ـ جنوبى مسجدالحرام نزديك است تا به دو ضلع ديگر.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . پيش از اين به صورتى ديگر از منبع معتبرى، اندازه ها را نقل كرديم.
اطراف كعبه، ميدان مطاف است و اين يك دايره مستطيلى است كه قطر شمالى ـ جنوبى آن 51 متر و قطر شرقى ـ غربى آن 41 متر است. دايره مطاف كه خارج از مستطيل كعبه است، در غرب و جنوب با فاصله 51 متر و شرق و شمال 41 متر است. زمانى كه ما در جهت شرقى از طرف باب السلام يا باب النبى وارد مسجدالحرام شويم و به كعبه نگاه كنيم، مى بينيم اين خانه، از پارچه اى سياه كه آياتى از قرآن را بر آن بافته اند، پوشيده شده و با احتشام و جبروت جلوه مى كند. اين آيات قرآنى با رشته نقره اى طلافام بر آن بافته شده و اطراف آن را گرفته است. درِ كعبه نيز پوشيده از نقره اى است كه طلاى خالص روى آن گرفته و آياتى با طلا بر روى آن برجسته شده است.
پرده كعبه
گفته شده است كه براى نخستين بار حضرت اسماعيل(عليه السلام) پرده اى بر روى كعبه كشيد. بعدها قريش اين سنت را ادامه داد و پرده دارى كعبه براى آنان منصبى ويژه شد. رسول خدا(صلى الله عليه وآله) پس از فتح مكه (20 رمضان سال هشتم هجرت) پرده آن را عوض كرد. بعد از آن هميشه يكى از كارهاى خلفا و اميران توجه به همين پرده و تعويض سالانه آن بوده است. گفتنى است كه پوشاندن پرده بر كعبه كه بيشتر به هدف حفظ ديواره هاى آن از آسيب هاى بيرونى و نيز حرمت نهادن به آن بود، به مرور، از نظر سياسى بسيار با اهميت و براى بافنده آن مايه افتخار بوده است. بى ترديد بايد از لحاظ تخصص در بافندگى، مصر را پيشگام دانست; به همين دليل حتى زمان عباسيان، در بسيارى از سال ها، كار بافتن پرده به دست مصريان انجام مى شد.
در ميان دولت هاى اسلامى، زمانى كه در هر گوشه اى از دنياى اسلام دولتى حاكم بود، آنهايى موفق به داشتن اين افتخار مى شدند كه از قدرت سياسى بالاترى برخودار بودند. پس از امويان، عباسيان، فاطميان، حاكمان يمن وزمانى نيز برخى از قدرت هاى پرنفوذ محلى كار تهيه پرده را بر عهده داشتند. آنان نام خويش را نيز بر پرده مى نوشتند و تا مدتى كه پرده برقرار بود، نام آنان نيز در منظر ديد طواف كنندگان قرار داشت; مثلا زمانى كه در آستانه قرن چهارم هجرى ابوالسرايا به نام علويان در عراق قيام كرد و مدتى اوضاع را در اختيار داشت، حسين بن افطس نماينده وى در مكه، پرده اى براى كعبه فرستاد كه روى آن چنين نوشته شده بود:
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ، وَصلّى اللهُ عَلى مُحَمّد وَ عَلى أَهْلِ بَيْتهِ الطّاهِرِينَ الأخْيار، أمر ابوالسرايا الأصفر، بن الأصفر داعية آل محمّد بِعَمَلِ هذِهِ الْكِسْوَة لِبَيتِ اللهِ الْحَرام.(1)
1) . ازرقى، اخبار مكه، ج 2، صص 263 و 264
گفتنى است داشتن هنرِ بافندگى پرده به صورت عالى نيز در اين كار دخيل بوده است. بسيارى از اوقات، اعيان و اشراف نيز در هزينه پرده سهيم مى شدند; از جمله در مصر، توسط برخى از اعيان، روستاهاى زيادى وقف بافتن پرده كعبه شد.(1)
اخبار پرده كعبه از سوى خلفا، در منابع تاريخى آمده و كُرْدى تمامى آنها را يك به يك در جلد چهارم كتاب «التاريخ القويم» ياد كرده است. يكى از اين پرده ها ساخته شخصى با نام ابوالنصر استرآبادى است كه در سال 446 به حج فرستاده است.(2) فردى ايرانى نيز با نام رامشيت، در سال 532 پرده اى براى كعبه تهيه كرد. در اين سال، به دليل اختلافات ملوك، پرده اى براى كعبه ارسال نشده بود.(3)
در دوره تيمورى در ايران، براى چند سال «شاهرخ» فرزند تيمور پرده براى كعبه فرستاد. در اين دوره و تا روى كار آمدن عثمانى ها، اين مماليك و عثمانى ها بودند كه خدمت حرمين شريفين را داشته و استثنائا به ديگران اجازه مى دادند كه پرده براى كعبه ارسال كنند. شايد نقل اين مورد مناسب باشد كه در سال 865 الملك الناصر مملوكى معروف به «ابوسعيد خوش قدم» كه در مصر به سلطنت رسيد، پرده اى براى كعبه ارسال كرد.(4)
به طور معمول، هر سال، در وقت نصب پرده، مبلغى به عنوان هديه براى خدام حرم و مردم حرمين فرستاده مى شد. اين نيز معمول بود كه نام شخصى كه پرده را اهدا مى كرد، روى پرده نوشته مى شد و همين در طول سال، نشان عظمت و بزرگى آن حاكم يا امير به حساب مى آمد. پرده كعبه را هر سال با محمل مصرى يا محمل شامى به مكه مى فرستادند. اعتبارمحمل مصرى از زمان دولت مماليك بود. پس ا ز انحلال اين دولت، نخستين بار سلطان سليم محمل رومى راه انداخت و پرده كعبه را در سال 923 با آن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فرستاد.(1) اما بعدها كار محمل رومى نگرفت و همچنان محمل شامى و مصرى اعتبارشان محفوظ ماند. در دهه هاى پايانى دولت عثمانى، اميرالحاج منصوب از طرف دولت عثمانى، رييس محمل شامى بود كه حجاج آن خطه را به حج مى آورد.
پرده كعبه به دليل قرار گرفتن در معرض آفتاب و باران و باد، هر سال نياز به تجديد و تعويض داشت. در برخى از سال ها دو بار عوض مى شد. در آخرين روزهاى پيش از تعويض پرده، به وضوح مى توان لزوم نصب پرده جديد را دريافت. ازرقى از سال 200 هجرى تا سال 244 تعداد پرده هاى تعويض شده كعبه را شمرده و شمار آنها را 170 جامه دانسته است.(2)
پرده كعبه در قرون اخير به رنگ مشكى بوده كه نوشته هاى آن به صورت طلايى بافته مى شد اما در برخى موارد از رنگ هاى ديگرى هم استفاده شده است. براى نمونه زمان ملكشاه سلجوقى، پرده اى كه از زمان سلطان محمود غزنوى براى كعبه آماده شد و به رنگ زرد بود، براى كعبه ارسال گرديد.(3) در زمان الناصر عباسى، ابتدا پرده اى به رنگ سبز براى كعبه آماده شد و پس از آن، از اواخر خلافت وى، به رنگ مشكى تهيه گرديد كه گويا از آن پس همين رنگ حفظ شده است.(4)
نصب پرده به طور معمول در روز عرفه و يا روز عيد قربان صورت مى گرفته است.
گفتنى است كعبه پرده اى نيز در داخل دارد كه هر چند سال يك بار تعويض مى شود; دليلش نيز آن است كه اين پرده به دليل اينكه در برابر آفتاب نيست و فرسايش ناشى از دست ماليدن را هم ندارد، به سادگى دچار فرسودگى نمى شود.
زمانى كه دولت سعودى قوام يافت، كوشيد تا اين اقدام را خودش انجام دهد و به اين وسيله، نفوذ ساير دولت ها را در زمينه امور دينى حج قطع كند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . منائح الكرم، ج 3، صص 227 و 228
2 . ازرقى، تاريخ مكه، ج 1، ص 264. چنين امرى بعيد به نظر مى آيد; مگر آن كه تصور شود كه پارچه هاى بكار برده شده، بسيار معمولى بوده و لازم بوده است كه هر سال چندين بار تعويض شود.
3 . النجوم الزاهره، ج 5، ص 95
4 . العقد الثمين، ج 1، ص 58
وضعيت پرده در دوران سعودى
زمانى كه عبدالعزيز در سال 1343 ق. (1924 م) زمام امور حجاز را به دست گرفت، در سال نخست حكومتش بر حجاز; يعنى سال 1344 ق. پرده اى از مصر همراه با محمل مصرى براى كعبه فرستاده شد كه روى كعبه انداختند. روشن بود كه سعودى ها نمى توانستند اين وضع را تحمل كنند. از اين رو عبدالعزيز در سال 1346 ق. (1927 م) فرمان داد كارگاه بافت ويژه اى براى تهيه و بافت جامه كعبه مشرفه احداث گردد و بى درنگ كار احداث آن در ماه محرم همان سال آغاز و در ماه رجب پايان يافت. در اين كارگاه جامه كعبه تهيه گرديد. اين جامه كه از ابريشم طبيعى و خالص بود، به وسيله سعودى ها و هندى ها بافته شد.
كارگاه مزبور به همين منوال همه ساله پوششى را براى كعبه مشرفه تهيه مى كرد تا اين كه سال 1352/1932 فرا رسيد. در اين سال نخستين جامه كعبه، به وسيله خود عربستان سعودى تهيه شد.
در سال 1958 م. بار ديگر مصر به تهيه جامه كعبه رغبت نشان داد و پس از اصرار مصر، ملك عبدالعزيز موافقت كرد تا مصر به تهيه جامه كعبه بپردازد. اما در سال 1381/1961، مصر روى علل سياسى خاصى از آماده كردن پرده امتناع ورزيد و آنگاه ملك عبدالعزيز تصميم گرفت تا كارگاه بافندگى جامه كعبه را بار ديگر راه اندازى كند. كارگاه مزبور از سال 1384 ق. كار خود را آغاز كرد كه تا امروز ادامه دارد.
عربستان سعودى در سال 1357 ق . 1938 م . كارگاه توليد و آماده سازى پرده كعبه مشرفه را در مساحت 1500 متر احداث كرد. ابتدا كليه سامان و ابزار آن دستى و معمولى بود، اما در سال 1392/1972 دستور داده شد تا كارگاه جديد در مساحت صد هزار متر مربع احداث گردد، ملك فهد كه در آن وقت پست معاون دوم رييس شوراى وزيران و وزير كشور را عهده دار بود، سنگ بناى آن را گذاشت و در سال 1395/1975 هنگامى كه ولى عهد كشور بود، آن كارگاه را افتتاح كرد. محل
اين كارگاه در جاده قديم جده واقع است كه در نزديكى آن موزه حرم نيز قرار گرفته و نويسنده دوبار توفيق ديدار از اين دو مركز را در سالهاى 80 و 81 داشته است.
كارگاه جديد شامل دو بخش است: در بخش نخستِ آن، پوشش داخلى كعبه و پرده و كمربند آن بافته مى شود و روى آن به رشته هاى نقره اى طلافام، تزيين مى گردد; و در بخش دوم كه به ابزارهاى مدرن مجهز است، جامه خارجى كعبه مشرفه را مى بافند.
بخش هاى ديگر اين كارگاه عبارتند از:
1ـ بخش بافندگى خودكار كه در آن قالى ها و فرش هاى مساجد توليد مى گردد.
2ـ بخش رنگ آميزى كه در آن ابريشم مورد استفاده جامه كعبه رنگ آميزى مى شود.
3ـ بخش اصلاح و مرمت كارى كه عهده دار اصلاح ماشين هاى بافت و ابزار مدرن در اين كارگاه است.
ويژگى هاى جامه كعبه
جامه كعبه از 54 قطعه تركيب يافته است; طول هر قطعه 14 متر و پهناى آن 95 سانتى متر و مساحت كلّى آن به 2650 متر مربع بالغ مى گردد. كمربند پرده از 16 قطعه تركيب يافته و محيط آن 45 متر و پهنايش 95 سانتى متر است.
براى تهيه جامه كعبه به 670 كيلو گرم ابريشم سفيد خالص نياز است تا با 720 كيلو گرم مواد رنگ آميزى به انجام برسد، اما كمربند و پرده دروازه كعبه رشته هاى نقره اى و طلا فام نياز دارد كه وزن مجموع آن به 120 كيلوگرم مى رسد.
پرده داراى دو بخش است; يكى پوشش ظاهرى كه هميشه رنگ سياه دارد و ديگر پرده داخلى كه داراى رنگ غير سياه است. روشن نيست رنگ سياه براى چه انتخاب شده است; اما هرچه هست، بسان يك خال سياه در تارك سطح سفيد مسجد الحرام خودنمايى مى كند و ظرافت و زيبايى خاصى را به معرض نمايش مى گذارد. در گذر زمان، هر كسى از سياهى پرده كعبه برداشتى داشته است. شاعرى به مناسبت كشته شدن شمارى از حاجيان، توسط راهزنان در راه چنين سروده است:
كعبه بهر قتل جمعى بى گناه *** جامه خود مى كند دايم سياه
از شهيدان عجم زان اهل دين *** شد فرو زمزم ز خجلت در زمين(1)
پرده درِ كعبه، كه «برقع» نام دارد، از پارچه ابريشمى سياه بافته شده و در روى آن آيات قرآن كريم نقش بسته و با رسم الخط در بالاى آن نوشته شده است: اين پرده در مكه مكرمه ساخته شده و به كعبه مشرفه اهدا گرديده است. در پايين آن اين جمله نقش شده است: «خادم الحرمين الشريفين الملك فهدبن عبدالعزيز آل سعود تقبل الله منه».
هزينه تهيه جامه كعبه مشرفه به بيش از 17 ميليون ريال سعودى مى رسد.
ـآيات قرآنى نوشته شده جامه كعبه
كلمه «لاإله الاّ الله» و «محمد رسول الله» در ميان مربع ها، با رشته هاى ابريشمى بافته شده و در دو كناره راست و چپ آن، در ميان مربع بزرگ، لفظ «جلّ جلاله» به شكل شماره 8 و در خاليگاه آن لفظ «يا الله» نقش شده است.
روى كمربند كعبه و قسمت شرقى آن، با رشته هاى نقره اى طلا فام، آيات مباركه " وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطّائِفِينَ وَ الْعاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ * وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللهِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ قالَ وَ مَنْ كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلى عَذابِ النّارِ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ * وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْماعِيلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ * رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَ أَرِنا مَناسِكَنا وَ تُبْ عَلَيْنا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوّابُ الرَّحِيمُ " با خط زيبا نقش شده است.
در قسمت جنوبى كمربند; يعنى در ميان ركن حجرالأسود و ركن يمانى، اين آيات مباركه نقش است: بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ " قُلْ صَدَقَ اللهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ * إِنَّ أَوَّلَ بَيْت وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمِينَ فِيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً وَ لِلّهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ * قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآياتِ اللهِ وَ اللهُ شَهِيدٌ عَلى ما تَعْمَلُونَ " .
در قسمت غربى كمربند; يعنى ميان ركن يمانى و حجر اسماعيل، اين آيات مباركه نقش شده است: " وَ إِذْ بَوَّأْنا لاِِبْراهِيمَ مَكانَ الْبَيْتِ أَنْ لا تُشْرِكْ بِي شَيْئاً وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطّائِفِينَ وَ الْقائِمِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ * وَ أَذِّنْ فِي النّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالاً وَ عَلى كُلِّ ضامِر يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجّ عَمِيق " .
اما در قسمت شمالى كمربند، اين عبارت درج است: «هذِهِ الْكِسْوَة صُنِعَتْ في مَكّة الْمُكَرّمة بِأَمْر خادم الْحرمين الشريفين».
در روى پرده دروازه كعبه، آياتى از قرآن كريم مثل: " رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْق وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْق وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً " به اشكال گِرد و مربّع نقش گرديده است، و در پايين ترِ آن، آيه مباركه: " وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ اْلأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ {و پس از آن آية الكرسى نقش يافته است.
همه اين نوشته ها با رشته هاى نقره اى طلا فام باخط زيبا نقش گرديده است.
در روايات اهل بيت، گرفتن پرده كعبه و تضرّع و دعا در آن هنگام، تأكيد شده و نيز آمده است كه حضرت على بن الحسين(عليهما السلام) فراوان چنين مى كرد.
تاچند سال پيش، بنى شيبه كه از دوران جاهليت، سدانتِ كعبه در دستشان بود، پرده تعويض شده راميان خودتقسيم مى كردند.آنهااين كار رابانظارت دولت انجام مى دادند. اكنون گويا به دلايل خاصى، كه شايد مهمترين آنها جلوگيرى از امر تبرّك به پرده كعبه باشد، برخى از علماى وهابى پيشنهاد حفظ پرده و عدم تقطيع و تقسيم سالانه آن را داده اند. به دنبال آن قرار شد تا پرده حفظ شود و در برابر، دولت ساليانه پولى به آل شيبه بپردازد.
اركان كعبه
چهار زاويه كعبه به چهار «ركن» نامور است. هرگاه واژه ركن بدون پسوند به كار رود، مقصود از آن ركنى است كه حجرالاسود در آن است.
مسير طواف، از ركن حجرالاسود آغاز مى شود، سپس به ركن عراقى مى رسد، پس از آن به ركن شامى و سپس به ركن يمانى و آنگاه باز به ركن حجرالأسود مى رسد و همين جا يك شوط پايان مى يابد.
از ميان اين چهار ركن، فضيلت ركن يمانى و ركن اسود از دو ركن ديگر بيشتر است; چنان كه روايات زيادى از شيعه و سنّى درباره فضيلت و اهميت اين دو ركن نقل شده است. در روايتى از امام باقر(عليه السلام) نقل شده است كه فرمود: «كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(صلى الله عليه وآله)لا يَسْتَلِمُ إِلاّ الرُّكْنَ الاَْسْوَدَ وَ الْيَمَانِيَّ ثُمَّ يُقَبِّلُهُمَا وَ يَضَعُ خَدَّهُ عَلَيْهِمَا»;(1) «رسول خدا(صلى الله عليه وآله)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . كافى، ج4، ص408
دو ركن يمانى و اسود را استلام مى كرد و آنها را مى بوسيد و صورتش را بر آنها مى نهاد.»(1) ابومريم نقل كرده است كه همراه امام باقر(عليه السلام) طواف مى كردم. در هر دورى كه مى زد، ركن يمانى را استلام مى كرد و مى فرمود: «اللَّهُمَّ تُبْ عَلَيَّ حَتَّى أَتُوبَ وَ اعْصِمْنِي حَتَّى لا أَعُودَ»;(2)
در روايتى ديگر از امام صادق(عليه السلام) آمده است كه «الرُّكْنُ الْيَمَانِيُّ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ لَمْ يُغْلِقْهُ اللَّهُ مُنْذُ فَتَحَهُ».(3) «ركن يمانى درى از درهاى بهشت است و از روزى كه گشوده شده، بسته نشده است.» همچنين ركن يمانى از جاىْ هايى است كه دعا در آنجا به اجابت مى رسد.
به نقل از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) آمده است كه فرمود: «مَسْحُ الحَجَر و الرُكْن اليمانى يَحُطُّ
الخَطايا حَطّا»; «مسح حجرالاسود و ركن يمانى، گناهان انسان را پاك مى كند.»
بنا به مشهور، محلى كه براى فاطمه بنت اسد شكافته شد تا به درون كعبه رود و فرزندش على بن ابى طالب را به دنيا آورد، در كنار ركن يمانى بوده است.
به دليل بازسازى هايى كه در ديوار كعبه صورت گرفته، هيچ اثرى از محل ورود اين بانوى بزرگوار بر كعبه ديده نمى شود.
حجر الاسود
حجرالاسود يا سنگ سياه، از اجزاى بسيار مقدس مسجدالحرام بوده و در ركن اسودِ كعبه در ارتفاع 5/1 مترى قرار گرفته است. اين سنگ مقدس، پيش از اسلام و پس از آن، همواره مورد اعتنا و توجه كامل بوده و در حقيقت در شمار عناصر اصلى كعبه
بوده است. به لحاظ همين تقدّس، رسول خدا(صلى الله عليه وآله) آن را نگاه داشت و ديگر سنگ هايى را كه به شكل بت ساخته شده بود، به دور ريخت.
حجرالأسود در جريان تخريب كعبه، كه پنج سال پيش از بعثت صورت گرفت، در فاصله اى دور از مسجد واقع شد. در زمان نصب آن به جاى خود، همان گونه كه پيشتر گذشت، قريش به نزاع پرداختند، اما با درايت رسول خدا(صلى الله عليه وآله)، همه قريش در فضيلت آن سهيم شدند و عاقبت به دست خود آن حضرت نصب
گرديد. به مرور زمان و در اثر تحوّلات و تغييرات، از حجمِ نخستينِ اين سنگ كاسته شد و حتى به چند پاره تقسيم گرديد كه آخرين بار قسمت هاى مختلف آن را به يكديگر متصل كردند و آن را در محفظه اى نقره اى قرار دادند. در حال حاضر تنها به آن اندازه كه براى بوسيدن و استلام لازم است، جاى گذاشته اند.
در بسيارى از روايات آمده است كه حجرالأسود از سنگ هاى بهشتى است و همراه آدم(عليه السلام) به زمين فرود آمد.(1)
در نقلى از ابن عباس آمده است كه اگر كسى با رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بيعت نكرد و سپس حجرالاسود را استلام نمود، با خدا و رسول(صلى الله عليه وآله) بيعت كرده است.
همچنين در روايات آمده است كه اين سنگ در آغاز سفيد بود، اما گناهانى كه فرزندان آدم انجام دادند، سبب سياه شدن آن گرديد.(2)
از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نقل شده است كه فرمود:
«فاللّه تعالى يُحْييه يَوْم القيامة، له عَينان يُبْصر بهما، و لسانٌ يَنطق فيَشهد على مَنِ اسْتَلَمه.»
«خداوند در روز قيامت، حجر الاسود را زنده مى كند، در حالى كه دو چشم بينا و زبانى گويا دارد و شهادت مى دهد كه چه كسى آن را استلام كرده است.»
همچنين از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نقل شده است كه فرمود:«الحجر يمين الله فى أرضه، فمن مسحه، مسح يدالله»(3); «حجرالاسود، دست خداوند در روى زمين است، كسى كه آن را مسح كند، دست خدا را مسح كرده است.»
امام صادق(عليه السلام) فرمود: در صورتى كه كسى در اطراف حجر نبود و به راحتى امكان استلام و بوسيدن بود، آن را ببوسيد و در وقت ازدحام، از دور، بر او تكبير بگوييد.(4)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . كافى، ج 4، ص 184
2 . كافى، ج 4، ص 190
3 . الحج و العمرة فى الكتاب و السنه، ص 102
4 . نكـ : كافى، ج 4، ص 404; التهذيب، ج 5، ص 103
همچنين حضرتش فرمود: از جمله چيزهايى كه از زنان برداشته شده است، يكى هم استلام حجر الاسود است.(1)
روزى عمر در حالى كه حجر را مى بوسيد، مى گفت: «تو را تنها به خاطر آن كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى بوسيد، مى بوسم، وگرنه مى دانم كه تو سنگى بيش نيستى و نفع و ضررى ندارى!»
اميرمؤمنان على(عليه السلام) فرمود: حجر، هم سود دارد و هم زيان، «فهذا يشهد للمؤمن بالوفاء و يشهد على الكافر بالجُحود.»;(2) «اين سنگ وفاى مؤمن را نشان مى دهد و انكار كافر را.»
در سال 317 قمرى يكى از فرقه هاى منسوب به اسماعيليان كه به «قرامطه» شهرت داشت، حجرالأسود را از كنار كعبه برداشت و به احساء برد. اين گروه به مدت 22 سال ـ چهار روز كم ـ تا سال 339 هجرى سنگ را در آنجا نگاه داشتند و سپس در عيد قربان همين سال، آن را به جاى نخست باز گرداندند.(3) پس از آن، طى سال هاى پياپى، حجر الاسود به طور عمد يا غير عمد از جاى خود كنده شد و هر بار اجزايى از آن خرد و جدا گرديد. هر بار اين اجزا به هم چسبانده شد و همان گونه كه گذشت، اكنون مجموعه آن در هاله اى از نقره قرار داده شده است.
حجرالأسود برديوار كعبه درارتفاع 5/1 مترى زمين قرار دارد. استلام و بوسيدن آن سفارش شده و در نقل ها آمده است كه رسول الله(صلى الله عليه وآله) مقيّد به استلام و بوسيدن آن بوده است.
گفتنى است حجرالأسود آغاز و پايان طواف بوده و برابر آن سنگ سياهى روى زمين (تا انتهاى مسجد) كشيده شده است. به علاوه، چراغى سبز رنگ بر ديوار مسجد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 326
2 . نكـ : شرح الأخبار قاضى نعمان، ج 2، ص 317
3 ـ شرح اين واقعه با عنوان «فتنه قرامطه در مكه» در فصلنامه «ميقات حج» شماره پنجم به قلم آقاى يعقوب جعفرى چاپ شده است.
برابر حجرالأسود نصب شده تا راهنماى طواف كنندگان باشد.(1)
مُلْتَزَم
قسمتى از ديوار و پايين ديوار كعبه را، كه در يك سوى آن حجرالأسود و در سوى ديگرش باب كعبه قرار دارد، «ملتزم» مى نامند. اين محل را از آن روى ملتزم مى نامندكه مردم درآن قسمت مى ايستند وبه ديوارملتزم شده، مى چسبند و دعا مى خوانند.
در روايتى آمده است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) صورت و دست هاى خود را روى اين قسمت از ديوار قرار مى داد. همچنين، از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نقل شده است كه فرمود: ملتزم، محلى است كه دعا در آنجا پذيرفته مى شود و بنده اى نيست كه در آنجا خدا را بخواند و خداوند دعايش را اجابت نكند.(2) يكى از كارهايى كه در اينجا انجام مى شود، آن است كه بنده دست را بر ديوار اين بخش گذاشته، و به گناهان خود اعتراف كند. امام صادق فرمودند: «فإنّ هذا مكانٌ لم يقرّ عبدٌ لربّه بذنوبه ثمّ اسْتغفرالله الاّ غَفَر الله له»; «هيچ بنده اى در اينجا اعتراف به گناهانش نمى كند، و طلب استغفار نمى نمايد، جز آن كه خداوند او را مى بخشد.»(3)
مستجار
مقابل ملتزم، در سوى ديگرِ كعبه، ديوار كنار ركن يمانى را «مستجار» مى نامند. «جار» به معناى همسايه و «مستجار»، به معناى پناه بردن به همجوار و به صورت كلى تر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . از رخدادهاى شگفت زمان ما، يكى آن بود كه اول محرم سال 1400 شخصى در كنار كعبه و زير حجر الاسود اعلام كرد كه مهدى موعود است. آن شب و روز بعد، عده اى كه از قبل همراهش بوده و مسلح در مسجد آمده بودند; با او بيعت كردند و پس از يك درگيرى مفصل، دولت سعودى آنان را از ميان برد.گزارش آيت الله فيض گيلانى را كه آن شب را در مسجد الحرام بوده است، بنگريد در: كيهان سال 1364 ش، بخش خاطرات، ص 20 پس از آن تعداد زيادى كتاب در كشور سعودى در باره چگونگى اعتقاد اهل سنت به ظهور مهدى نوشته شد.
2 . الفردوس، ج 4، ص 94 ; الحج و العمرة فى الكتاب و السنه، ص 109
3 . كافى، ج 4، ص 410
«پناه بردن» است.
زمانى كه خانه كعبه دو در داشت، درِ ديگر آن در كنار مستجار بود كه مسدود شد. اينجا نيز از مكان هاى استجابت دعا است و محلى است كه مردم به آنجا پناهنده مى شوند به همين دليل بدانجا مستجار گفته مى شود.(1) محل ورود فاطمه بنت اسد در كعبه، براى تولد امام على(عليه السلام) همين بخش از ديوار كعبه بوده است.
حطيم
از مكان هاى محترم در مسجدالحرام، در كنار كعبه، حطيم است و مردم در اين قسمت براى دعا جمع مى شوند و به يكديگر فشار مى آورند.(2) اين كه آيا حطيم تنها همان محدوده كنار حجر الأسود و باب كعبه را شامل مى شود يا وسعت بيشترى دارد، اختلاف است. در روايتى از امام صادق(عليه السلام)، تنها همين موضع را حطيم مى نامند.(3) چنان كه شيخ صدوق نيز آورده است كه حطيم فاصله ميان درِ كعبه و حجر الاسود را گويند، جايى كه خداوند توبه آدم را پذيرفت.(4)
به تعريف ديگر، حطيم قسمتى از سطح مسجد الحرام است كه از حجر الاسود آغاز مى شود و به سمت اصل چاه زمزم ـ نه مدخل ورودى آن ـ و از آنجا تا مقام ابراهيم و پس از آن تا حجر اسماعيل ادامه مى يابد. اين محدوده را تا ديوار كعبه «حطيم» مى نامند.(5) در تعريف ديگر، حطيم محدوده داخلى حِجْر اسماعيل است.
حطيم از آغاز مورد توجه مسلمانان بوده و مردم براى استغاثه و دعا در آنجا جمع مى شوند. خواندن نماز در اين قسمت فضيلت بسيار دارد و سفارش شده است.
در ميانه ضلعى كه درِ كعبه در آن است، در روى زمين و كنار ديوار كعبه، حفره اى
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نكـ : جواهر، ج 19، صص 353ـ356
2 . علل الشرايع، ص 400
3 . علل الشرايع، ص 400 ; كافى، ج4، ص 194
4 . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 209
5 . التاريخ القويم، ج 4، ص 156، به نقل از ازرقى.
وجود داشت كه گفته اند محل قبلى مقام ابراهيم بوده است. همچنين در باره اين محل، گفته اند كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در آنجا به نماز ايستاده است. در سال 1377 اين حفره را به دليل ازدحام جمعيت براى اقامه نماز، پر كرده و با سنگ محل آن را مشخص ساختند، اين حفره را «معجن» مى نامند، جايى كه ملاط براى بناى كعبه درست مى كرده اند.
حِجْر اسماعيل
در فاصله ميان ركن عراقى و شامى، ديوارى است با ارتفاع 30/1 متر كه قوسى شكل بوده و حجر اسماعيل ناميده مى شود. حجر اسماعيل يادگار زمان ابراهيم و اسماعيل(عليهما السلام) و مدّت زمانى پس از بناى كعبه مى باشد. بنابر اين، قدمت و پيشينه آن به زمان بناى كعبه به دست ابراهيم(عليه السلام) مى رسد.
نقل هاى تاريخى حكايت از آن دارد كه اسماعيل(عليه السلام) در همين قسمت زندگى مى كرد و خيمه گاه او در اين سوى بوده است. مادرش هاجر نيز با وى در همين جا مى زيست و پس از رحلت، در حجر دفن شد. از امام صادق(عليه السلام) نقل شده است كه فرمود: «الْحِجْرُ بَيْتُ إِسْمَاعِيلَ وَ فِيهِ قَبْرُ هَاجَرَ وَ قَبْرُ إِسْمَاعِيلَ»;(1) «حجر، خانه اسماعيل و محل دفن هاجر و اسماعيل است.»
از آنجا كه حجر اسماعيل داخل در مطاف است، مى تواند نشانه اى بر عظمت آن باشد. در برخى از روايات آمده است كه پيامبران زيادى در اينجا مدفون شده اند. در اصل، حجر اسماعيل جزئى از كعبه به شمار مى آيد.
گويا براى نخستين بار، منصور عباسى حجر اسماعيل را با سنگ هاى سفيد پوشانيد. پس از آن در دوره مهدى و نيز هارون عباسى اين سنگ ها تعويض و نو شد. ناودان طلا نيز كه بر بام كعبه نصب شده، به سمت حِجر اسماعيل است.(2)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . كافى، ج4، ص210
2 ـ در باره حجر اسماعيل بنگريد به مقاله اى با همين عنوان از محمدامين پورامينى در فصلنامه «ميقات حج»، ش 8، صص 116 ـ 102 و ش 9، صص 130 ـ 107
مقام ابراهيم(عليه السلام)
ازديگر نقاط مقدس مسجدالحرام، مقام ابراهيم است. اين مقام، يكى از شعائر الهى خوانده مى شود وخداوند درباره آن فرموده است: " وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى " (1).
اين مكان مربوط به زمانى است كه ابراهيم(عليه السلام) ديوارهاى كعبه را بالا مى برد; آنگاه كه ديوار بالا رفت، به حدى كه دست بدان نمى رسيد، سنگى آوردند و ابراهيم(عليه السلام) بر روى آن ايستاد و سنگ ها را از دست اسماعيل(عليه السلام) گرفت و ديوار كعبه را بالا برد. در روايات ديگرى آمده است كه ابراهيم(عليه السلام) بر روى اين سنگ ايستاد و مردم را به حج فرا خواند. برروى اين سنگ، اثرپاى ابراهيم(عليه السلام) مشخص است امااثرى ازانگشتان آن حضرت نيست.
اين سنگ به شكل تقريبىِ مربع با طول و عرض 40 سانتى متر و ارتفاع تقريبى 50سانتى متر است. رنگ آن، رنگى ميانه زرد و قرمزى متمايل به سفيد است. از زمان مهدى عباسى بدين سو، اين سنگ با طلا پوشانده شد و در محفظه اى قرار گرفت تا صدمه اى نبيند.
در گذشته، بر روى اين محل، بنايى بزرگ از آجر و سنگ و چوب بنا شده بود كه اطراف آن را با آيات قرآن مزيّن كرده بودند. از آنجا كه اين قبّه قسمتى از مسجد را به خود اختصاص داده و از فضاى مطاف كاسته بود، به تدريج از انتقال آن به محلى ديگر در مسجد الحرام سخن به ميان آمد.
گفتنى است بنا به برخى از
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بقره : 125
اقوال، مقام ابراهيم تا فتح مكه داخل كعبه بوده و پس از فتح، رسول خدا(صلى الله عليه وآله) آن را درآورد و كنار كعبه، نزديك در نصب كرد. زمانى كه آيه " وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى {نازل شد، آن حضرت دستور داد تا مقام را جايى كه اكنون قرار گرفته انتقال دهند.(1) نقل هاى ديگر حاكى است كه تا زمان خليفه دوم به كعبه چسبيده بوده و وى آن را به اين محل منتقل كرده است. اين نقل هاى متفاوت، زمينه نظريه تغيير محل مقام را فراهم كرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . التاريخ القويم، ج 4، ص 43
در باره انتقال مقام به نقطه ديگر مسجد، در حوالى سال هاى 1377 تا 1380 قمرى، بحث هاى زيادى ميان علماى اهل سنت صورت گرفت. ابتدا قرار بود كه مقام به مقصوره اى كه در نزديكى باب بنى شيبه ساخته شد، منتقل شود; اما به دليل مخالفت عمومى علماى اسلامى در ساير نقاط با اين اقدام و تأكيد بر ابقاى آن در محل قبلى ـ والبته در مقصوره فلزى موجود ـ دولت سعودى پذيرفت تا آن را در بناى كوچكترى كه امروزه موجود است، قرار دهد.(1) مقصوره جديد در 18 رجب سال 1387 هجرى قمرى نصب شد و گويا اندكى بعد مقصوره اى به همان صورت، با طراحى نوينى ساخته و نصب شد. مقصوره قبلى در موزه حرم در مكه مكرمه نگاهدارى مى شود. اين هم افزودنى است كه ايرانيان برابر مقام ابراهيم به سوى كعبه نماز مى خوانند; يعنى جهت جغرافيايى ايران به سمت قبله، در زاويه ميان حجر الاسود و ركن عراقى است.
زَمْزَم
چاه زمزم، از ديگر آثار مسجدالحرام است كه با نامهاى چاه اسماعيل، حَفيرة عبدالمطّلب، شفاء سُقْم، عافيه، مَيْمونه، طُعْم، بَركة، بَرّة و... شناخته مى شود. اين چاه در قسمت شرقى مسجدالحرام قرار دارد و همانند ديگر مشاهد حج، از آثار ابراهيم، اسماعيل و هاجر است. در روايات اسلامى آمده است: پس از آنكه ابراهيم(عليه السلام)، همسر و فرزندش را ترك كرد، تشنگى بر آنها چيره شد و خداوند به وسيله جبرئيل، چاه زمزم را براى حفظ جان اسماعيل(عليه السلام) و هاجر پديد آورد. بدين صورت، چاه زمزم آيتى از آيات الهى است.
اين چاه در آغاز، منبع تأمين آب مكه بود و پس از آن چاه هاى ديگرى در مكه و اطراف آن ايجاد شد. عرب ها براى اين چاه تقدّس بسيار قائل بودند و حتى مى گويند كه ساسان بن بابكان جدّ سلسله ساسانى نيز از اين چاه آب نوشيده است! اين را نشانى از آن دانسته اند كه ايرانيان هم براى زمزم حرمتى قائل بوده اند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . التاريخ القويم، ج 4، ص 52
وجود اين چاه و اهميت آن براى مردم مكه سبب شده بود تا در قريش منصب «سقايت» به وجود آيد. اين منصب در اوان ظهور اسلام، در دست عباس عموى پيامبر(صلى الله عليه وآله) بود. گفته شده كه در جاهليت مدت زمانى اين چاه پر شده بود و عبدالمطّلب آن را از نو گشود. از آن زمان تا به امروز اين چاه مورد استفاده قرار مى گيرد، گرچه آب آن، كم و زياد مى شود.
در روايات اهل بيت(عليهم السلام)، نوشيدن از آب زمزم سفارش شده و همه مسلمانان به متبرك بودن آن باور دارند. امام على(عليه السلام) فرمود: «مَاءُ زَمْزَمَ خَيْرُ مَاء عَلَى وَجْهِ الاَْرْضِ»;(1) «آب زمزم، بهترين آب روى زمين است.»(2) روايات موجود نشان مى دهد كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) و امامان(عليهم السلام) به طور معمول بعد از طواف، از آب زمزم استفاده مى كردند.
اكنون برخى از شركت هاى عمرانى يا خدماتى در كشور سعودى، ظرف هايى از آب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . كافى، ج6، ص386
2 . المحاسن، ج 2، ص 399، ش 2394
زمزم را به عنوان هديه در اختيار حجاج قرار مى دهند.
هنگامى كه بنى عباس سقايت را حق خانوادگى خويش مى دانستند، قبّه اى بر روى زمزم ساخته بودند كه قرن ها برپا بود و پيوسته بازسازى مى شد. در طرح توسعه اى كه در عهد سعودى ها به اجرا در آمد، به هنگام تخريب قبّه مقام ابراهيم، ساختمان چاه زمزم هم خراب شد و تنها پلكانى براى رفتن به زيرزمين و استفاده از آب ساخته شد. و همچنين آب زمزم به وسيله لوله كشى به خارج از مسجدالحرام انتقال داده شد.(1) در حال حاضر، مركز تجمع اين آب، تصفيه و تلفيق آن با آبهاى ديگر در يك مجتمع بزرگى در منطقه كُدَى انجام مى شود و از آنجا با ماشين يا لوله كشى به نقاط ديگر انتقال داده مى شود.
درهاى مسجد
مسجد الحرام در گذر تاريخ و در توسعه هايى كه صورت گرفت، داراى درهاى بسيارى شد كه برخى از آنها، در هر دوره، نامى ويژه به خود گرفت. در حال حاضر، مسجد شمار فراوانى درِ كوچك و بزرگ دارد. درهاى كوچك اغلب در طرف مسعى است كه نام هاى آنها عبارت است از: «باب بنى شيبه» ، «باب السلام»، «باب على»، «باب النبى»، «باب العباس» و در دو سوى اين درها، باب مروه در برابر مروه و باب صفا در برابر صفا است. گفتنى است كه باب بنى شيبه از اعتبار خاصى برخوردار بوده است; زيرا پس از سقوط هُبَل از بام كعبه، آن را در كنار اين در دفن كردند و بنابراين، رفت و شد موحّدان در اينجا، به معناى كوبيدن بيشتر شرك و بت پرستى است. استحباب ورود از اين در به مسجد به همين دليل است.(2)
در سمت شمالى مسجد، افزون بر درهاى متعدد، مهم ترين درى كه در امتداد كوه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ درباره زمزم نكـ : مقاله «زمزمه زمزم» از سيدعلى قاضى عسكر، فصلنامه «ميقات حج» ش 10، صص 105 ـ 84 و مقاله «چاه زمزم» در همين فصلنامه، ش 5، صص 148 ـ 137
2 . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 238، ش 2292
مروه قرار دارد «باب الفتح» است كه ورودى آن بسيار بزرگ مى باشد. اين همان است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در فتح مكه (20 رمضان سال هشتم هجرت) از آن وارد گرديد.
در سمت غرب، مهم ترين در، «باب فهد» است; زيرا افزايش جديد مسجد در اين قسمت، افزايشى است كه در دوره فهد صورت گرفته است.
در سمت شمال مسجد، دو در بزرگ عبارت است از باب اجياد و باب ملك عبدالعزيز.
مَسْعى
مسعى، ميان كوه صفا و مروه است كه حاجيان بايد در آنجا به سعى بپردازند. سعى از اعمال اصلى عمره و حج است و خداوند در قرآن از صفا و مروه به عنوان شعائرالله ياد مى كند. خداوند در قرآن كريم از صفا و مروه اين گونه ياد كرده است: " إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللهَ شاكِرٌ عَلِيمٌ " (1)
امام صادق(عليه السلام) فرمودند: «مَا مِنْ بُقْعَة أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ مِنَ الْمَسْعَى لاَِنَّهُ يُذِلُّ فِيهَا كُلَّ جَبَّار»;(2) «هيچ بقعه اى در روى زمين دوست داشتنى تر از مسعى نيست، چرا كه هر زورگويى در آنجا تحقير مى شود.»
صفا و مروه دو كوه كوچكى است كه در دامن كوه ابوقبيس و كوه قعيقعان قرار دارد و امروزه خيابان ها و بناهاى جديد آنها را از يكديگر جدا كرده است. كوه صفا در قسمت جنوبى مسجدالحرام و كوه مروه در ناحيه شمال شرقى آن قرار دارد.
پيش از توسعه جديد در مسجد الحرام، ميان مسعى و مسجد الحرام فاصله اى وجود داشته و حتى بازارى برپا بوده است. اما در توسعه مسجد، محدوده مسجد تا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بقره : 158، صفا و مروه از شعائر الهى است، چون كسى حج يا عمره بگزارد بر او گناهى نيست كه ميان آن دو را بپيمايد و هر كس به دلخواه كار خيرى بجا آورد همانا خداوند قدردان و داناست.
2 . كافى، ج4، ص434
مسعى امتداد يافت و در روزگار ما، حد غربى مسعى به سمت مسجد آخرين حدّ مسجد الحرام به حساب مى آيد. طبعا ديوار كوتاه و پهن ميان مسجد الحرام و مسعى، مانند خود مسعى، جزو مسجد نيست.
مسعى از بيرون
سعى ميان صفا و مروه، همانند ديگر مشاهد حج، يادگار اسماعيل و هاجر است. در روايات آمده است: زمانى كه هاجر در جستجوى آب بود، هفت بار ميان كوه صفا و مروه رفت و برگشت. اين يك سنت ابراهيمى بود كه حتى در جاهليت نيز سعى ميان صفا و مروه جزو مراسم حج به شمار مى آمد; جز آنكه بتى در اين سو و بتى در سوى ديگر قرار داشت و وقتى سعى كنندگان به بت ها مى رسيدند، آنها را استلام مى كردند. تصور مردمان جاهليت بر اين بود كه اين دو بت با نام هاى اساف و نائله، زن و مرد زناكارى بوده اند كه تبديل به سنگ شده اند! اسلام يادگار هاجر را نگاه داشت و آنچه را مشركان بر آن افزوده بودند، به دور ريخت.
مسعى در اين زمان به دو قسمت رفت و برگشت تقسيم شده و نخستين بار در
سال 1345 ش. سنگفرش شد تا غبار آن سعى كنندگان و صاحبان مغازه هاى اطراف را آزار ندهد. پس از آن، در زمان ملك سعود ديوارهاى آن را سيمان كردند و به مرور با تعميراتى كه در سال هاى نخست قرن پانزدهم هجرى در آن صورت گرفت، به شكل فعلى درآمد. الحاق فضاى بيرون مسعى و سنگفرش آن براى اقامه نماز، از اقداماتى است كه در دوره فهد انجام شد. بخشى از اين فضا، محل كوه ابوقبيس است كه از جاى برداشته شد و بخش مهم تر آن، فضاى شعب ابى طالب است كه به مرور محل مسكونى گرديد و در اين اواخر به خيابان و مغازه تبديل شد و اخيراً به صورت يك ميدان باز با سنگفرش سفيد براى نمازگزاران درآمده است.
گفتنى است كه طول مسعى 5/394 و عرض آن 20 متر است. ارتفاع طبقه اول 12 و ارتفاع طبقه فوقانى آن 9 متر است. شيعيان، همانگونه كه در طبقه دوم و سوم مسجدالحرام به طواف نمى پردازند، در طبقه دوم مسعى نيز سعى نمى كنند.
در ميانِ مسير رفت و برگشت طبقه نخست، مسيرى را با دو ديواره كوتاه سنگى از بقيه راه جدا كرده اند. در اين مسير، افرادى را كه از راه رفتن عاجزند، با چرخ حركت مى دهند.
مسعى مجموعاً هيجده در دارد كه بيرون مسعى را به داخل مسعى و از آنجا به داخل حرم متصل مى كند. برخى از اين درها، با پل از روى مسعى به داخل مسجد منتهى مى شود كه عرب ها به آنها عبّاره مى گويند. مجارى زير زمينى نسبتا بزرگى در كناره مسعى تعبيه شده تا به هنگام سيل، آب را به جهات ديگر هدايت كند و مسعى آسيب نبيند.
بخشى از كوه صفا همچنان باقى مانده است و سعى كنندگان هنگام رسيدن به كوه، پاى خود را به آن مى زنند گرچه چنين كارى لازم نيست; زيرا كه بخشى از سنگفرش، روى كوه است و نيازى نيست كه پاى سعى كننده به سنگ كوه برسد.
تا سال 1374 شمسى (1416 ق.) بخشى از كوه مروه برجاى مانده بود; اما در اين سال، به هدف گسترش محدوده دور زدن سعى كنندگان و براى راحتى آنان، قسمت
باقى مانده را برداشتند و در انتهاى آن، درى به بيرون گشودند. اما بخش عمده اى از كوه صفا همچنان برقرار مانده و زائران براى قرائت قرآن بر آن مى نشينند. طبعا بخشى از آن هم سنگفرش شده و براى سعى، نياز به بالارفتن بر بخشى از كوه كه آشكار است، نيست.(1)
مقامات چهارگانه در مسجد الحرام
تصويرهاى قديمى مسجد الحرام نشان مى دهد كه در داخل مسجد، در چهار نقطه، مقصوره هاى كوچكى وجود داشته كه امام جماعت زير آنها مى ايستاده و نماز مى خوانده است. در واقع از قرن پنجم هجرى يا بعد از آن، زمانى كه پيروان اهل سنت هر كدام پشت سر امام خود نماز مى خواندند، در مسجد الحرام، چهار مكان براى چهار امام حنفى، شافعى، مالكى و حنبلى ايجاد شد كه نماز جماعت را در آنجا مى خواندند و مقلدين امام هر مذهب، پشت سر امام جماعت مذهب خود نماز مى گزاردند. در نماز مغرب، همه همزمان نماز را شروع مى كردند; اما در برخى وقت هاى ديگر، به ترتيب شافعى، مالكى، حنبلى و سپس حنفى نماز را اقامه مى كردند.(2)
در دوره هايى از تاريخ كه شيعيان زيدى بر امور مسجد الحرام مسلط بودند، امام زيديه نيز نماز را به جماعت مى خوانده است; گفتنى است كه در برخى از دوران ها، مذهب حنبلى، امامى در مسجد نداشته است.
مقام حنفى، به دليل رسميت مذهب حنفى براى دولت عثمانى، از مهم ترين مقام ها بوده و در برابر ناودان طلا قرار داشته است. مقام شافعى ابتدا در پشت مقام ابراهيم بوده و سپس به بالاى بنايى كه بر فراز زمزم قرار داشت، انتقال يافته است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ درباره كوه صفا و مروه، نكـ : مقاله «صفا و مروه»از سيدعلى قاضى عسكر در فصلنامه «ميقات حج»، ش9، صص 106 ـ 88
2 . التاريخ القويم، ج 5، ص 328
در دوره سعودى، اين چهار مقام به مرور تخريب شد و همه سنيان پشت سر يك امام، كه از طرف دولت سعودى معين مى شود، نماز مى خوانند. كردى نوشته است كه اين اقدام از زمان روى كار آمدن عبدالعزيز رواج يافت.(1) اما تخريب مقام ها، از سال 1377 هجرى آغاز شد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ