هفته اول سال در مدينه منوره
ضمن عرض تبريك به همه خوانندگان اين مطالب يادداشتهاي سال 1388 را آغاز ميكنم.
شروع سال 88 براي من و خانوادهام خوش يمن بود و با نعمت شروع شد.
روز دوم فروردين خداوند به ما نوهاي دختري داد كه خودش هم دختر بود و پدر و مادرش او را حانيه ناميدند.
روز چهارم فروردين هم عازم مدينه منوره شدم قرار بود ساعت 16 از فرودگاه مهرآباد به مدينه پرواز كنيم ولي پرواز با 2 ساعت تأخير انجام شد و يك ساعت بعد از مغرب به مدينه رسيديم و به وقت سعودي كه يك ساعت و نيم از ايران عقب است ساعت 21 به هتل رسيديم.
زايرين را در هتل مستقر كرديم تا به شام برسند و براي ساعت 22 /30 قرار شد آنها را به زيارت ببرم. خودم از شام صرف نظر كردم و به حرم رفتم و نماز مغرب و عشاء را در حرم رسول الله (ص) خواندم و مسير را نيز شناسايي كردم تا زايرين را از مسير كوتاهي به حرم ببرم.
روز پنجشنبه زايرين را به زيارت دوره برديم (مسجد قبا محل جنگ احد، مسجد ذوقبلتين، مساجد سبعه و محل جنگ خندق)
روز جمعه امام جمعه مسجدالنبي در مورد گذشت از ديگران صحبت كرد و آياتي از قرآن را درباره فرو بردن غضب و عصبانيت و گذشت از ديگران قرائت كرد كه خيلي براي من تازگي داشت.
روايتي را نيز از پيامبر (ص) نقل كرد كه راوي از حضرت سؤال كرد چقدر بايد نوكر و غلام را عفو كنم و سه بار پرسيد و بار آخر پيامبر جواب دادند كه روزي 70بار، در هر حال تذكري در من ايجاد شد و مقداري به فكر فرو رفتم و از قبل از سفر نيز در اين خصوص فكرهايي كرده بودم و اين خطبه هم انگيزه مرا مضاعف كرد.
بالاخره تصميم خودم را گرفتم (در اين باره بيشتر توضيح خواهيم داد) و به چند نفر كه فكر ميكردم از من خوشحال نباشند از مسجدالنبي تلفن كردم و حلاليت طلبيدم. گريه گلويم را گرفته بود ولي خودم را نگه داشتم ولي پا روي هواي نفس گذاشتم و به چند نفر زنگ زدم و از آنان حلاليت طلبيدم.
تا روز دوشنبه 10/1/88 در مدينه منوره بوديم تعدادي از دوستان را نيز در اين سفر ديدم روز آخر كه ميخواستيم از مدينه عازم مكه شويم متوجه شدم كاروان قاين نيز همان روز وارد مدينه شده است و هنگام نماز در حرم پيامبر (ص) آقاي صفرزاده را ديدم ولي چون ساعت 3 عصر همان روز عازم بوديم نتوانستم به ديدن كاروانيان بروم. كاروان دانشآموزي استان (دختران) را نيز در مسيرها ديدم و چون روحاني اين كاروان حجهالاسلام سالاري امام جمعه محترم خضري و دشت بياض بود آنها را شناختم و قرار گذاشتيم يك جلسه به كاروان آنها بروم و صحبت كنم.
يك روز نيز به كاروان بيرجند به مديريت آقاي فوداجي رفتم و براي آنها سخنراني كردم. عصر دوشنبه عازم مسجد شجره شديم تا محرم شده و پس از شش روز زيارت حرم نبوي و ائمه بقيع به زيارت خانه خدا برويم.
هفته دوم سال در مكه
ساعت 2 بعداز نيمه شب و روز سهشنبه به مكه رسيديم و همان زمان عازم حرم شديم و تا صبح اعمال را انجام داديم و برگشتيم. روز پنجشنبه به زيارت دوره (غار حرا، غار شور، قبرستان ابوطالب، عرفات و مشعر و منی) رفتيم و در هر يك از اماكن ياد شده توضيحاتي براي زايران دادم. مجددآ كاروان دانش آموزي استان را در حرم ديدم و طبق قرار قبلي يك روز به كاروان آنها رفتم و براي آنان سخنراني كردم.
فضاي معنوي خوبي داشتند و من هم در همين زمينهها براي آنان صحبت كردم كه ظاهرآ مورد استقبال قرار گرفت.
تلفن آقاي صديقي مدير كاروان قاين را پيدا كردم و با ايشان تماس گرفتم تا در مكه به زيارت آنها بروم ولي متأسفانه همزمان با خروج ما از مكه آنها به مكه ميرسيدند. در عين حال به آقاي صديقي گفتم در حرم ميمانم تا هنگام ورود شما را زيارت كنم، تا ساعت 2 و ربع بعد از نيمه شب در حرم ماندم ولي كاروان قاين به حرم نيامدند و چون ساعت 3 بايد حركت ميكرديم ناچار از حرم خارج شدم و توفيق زيارت همشهريان عزيز را پيدا نكردم.
اين خلاصهاي بود از اين مسافرت معنوي كه بسيار ارزشمند و مغتنم بود و به منظور پرهيز از برداشتهاي نادرست از توضيح بيشتر پرهيز ميكنم گرچه مطالب زياد و آموزندهاي دارم كه بماند. اگر زمينه مناسب شد و بهانهاي به دست آمد شايد در آينده، اشاراتي داشته باشم.
اميدوارم كه خداوند اين سفر را نصيب همه علاقمندان نمايد و اينجانب نيز از آن محروم نشوم.