زيارت اماكن مفدسه
در سوريه به زيارت حضرت زينب (ع) ؛ حضرت رقيه (ع) ؛ مقابر باب الصغير (ع) وحضرت هابيل رفتيم كه به شرح مختصري از اين اماكن ميپردازم.
الف: حضرت زينب (ع).
حضرت زینب كبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند.
نام مبارك آن بزرگوار زینب، و كنیه گرامیشان ام الحسن و ام كلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الكبرى، شریكة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، كامله و ... پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها می باشد.
در آن زمان که صدیقه کبری (علیها السلام) به این گوهر دریای عصمت و طهارت باردار بود، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مدینه حضور نداشتند و به سفری رهسپار بودند. هنگامی که وجود مقدس زینب کبری (سلام الله علیها) متولد گشت، صدیقه طاهره (علیها السلام) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود که چون پدرم در سفر است و در مدینه حضور ندارد، شما این دختر را نام بگذارید. آن حضرت فرمود: من بر پدر شما سبقت نمی گیرم، صبر نما که به این زودی رسول خدا باز خواهد گشت و هر نامی که صلاح داند بر این کودک می نهد.
هنگامی که سه روز گذشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مراجعت نمود و و همانگونه که رسم و سیره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بود، نخست، به منزل حضرت زهرا (علیها سلام ) وارد گشتند.
امام علی (علیه السلام) خدمت آن حضرت عرض کرد: یا رسول الله! خداوند متعال دختری به دخترت عطا فرموده است، نامش را معین فرمایید. فرمود: اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من می باشند، لکن امر ایشان با پروردگار عالم است و من منتظر وحی میباشم. در این حال جبرییل نازل شد عرض کرد: یا رسول الله! حق تو را سلام می رساند و می فرماید: نام این مولود را " زینب " بگذار، چرا که این را در لوح محفوظ نوشته ایم.
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) قنداقه آن مولود گرامی را طلبید و به سینه چسبانید، ببوسید و نامش را زینب نهاد و فرمود: به حاضرین و غایبین امت، وصیت می نمایم که حرمت این دختر را پاس بدارند. همانا که او به خدیجه کبری (علیها سلام) شبیه است.
صاحب كتاب اساور من ذهب درباره حافظه و ذكاوت آن بانوى بزرگوار چنین می نویسد:
در اهمیت هوش و ذكاوت آن بانوى بزرگوار همین بس كه خطبه طولانى و بلندى را كه حضرت صدیقه كبرى فاطمه زهرا صلوات اللّه و سلامه علیها در دفاع از حق امیرالمؤمنین علیهالسّلام و غصب فدك در حضور اصحاب پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ایراد فرمودند، حضرت زینب علیها السلام روایت فرموده است.
و ابن عباس با آن جلالت قدر و علو مرتبه در حدیث و علم، از آن حضرت روایت نموده و از آن حضرت به عقیله تعبیر می كند. چنانچه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل می نویسد: ابن عباس خطبه حضرت فاطمه سلام اللّه علیها را از حضرت زینب سلام اللّه علیها روایت كرده و می گوید: حدثتنى عقیلتنا زینب بنت على علیهالسّلام..»
دقت كنیم كه حضرت زینب علیها السلام با اینكه دخترى خردسال (یعنى هفت ساله و یا كمتر) بود، این خطبه عجیب و غرّاء كه محتوى معارف اسلامى و فسلفه احكام و مطالب زیادى است را با یك مرتبه شنیدن حفظ كرده، و خود یكى از راویان این خطبه بلیغه و غراء می باشد.
كلمات و فرمایشات گهربار آن حضرت در خطبه هایى كه از آن حضرت روایت شده، خود قوی ترین دلیل بر كمال فصاحت و بلاغت آن بانوى بزرگوار می باشد. همان بانویى كه امام سجاد علیهالسّلام در حق ایشان فرمودند: «اَنْتِ بِحَمدِ اللّهِ عالِمَةٌ غَیرَ مُعَلَّمَة وَ فَهِمَةٌ غَیرَ مُفَهَّمَة» یعنى:
«اى عمّه! شما الحمد للّه بانوى دانشمندى هستید كه تعلیم ندیده، و بانوى فهمیده اى هستى كه بشرى تو را تفهیم ننموده است».
در اینجا مرورى كوتاه به قسمتى از خطبه آن حضرت در مجلس یزید كه یكى از بزرگترین حركتهاى آن حضرت، در واقعه كربلا بود كه دستگاه حكومت بنى امیه را به شدّت لرزاند می كنیم:
«به خدا قسم اى یزید، هر چه كردى بازگشت آن به سوى خودت خواهد بود، چرا كه تو جز پوست خود نشكافتى و جز گوشت خود ندریدى.
اى یزید! در آن روزى كه خداوند بدنهاى پاك شهیدانمان را حاضر می كند تا حقوق خود را از ستمگر بستاند، تو بر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم وارد خواهى شد، امّا می دانى در چه حالى؟ در حالیكه خون عزیزان او را ریخته و حرمت ذرّیه او را از بین برده اى. آرى اى یزید! از این پیروزى ظاهرى كه به دست آورده اى، غرق شادى مشو، و آن عزیزان را كه در كربلا به خاك و خون كشیده اى، مغلوب و مرده مپندار. كه خداوند می فرماید: (كسانى را كه در راه خدا شهید شده اند مرده مپندارید. بلكه آنان زنده اند و در نزد خداى خود روزى می خورند). آل عمران: 169
و اى یزید! براى تو همین بس كه حاكم در آن روز خداوند، و دشمن تو پیامبر خدا، و یاور و پشتیبان اهل بیت جبرئیل باشد. و به زودى كسى كه این مقام را براى تو زینت داده و تو را بر گردن مسلمین سوار كرده است (یعنى معاویه)، خواهد دانست كه چه جانشین بدى براى خود تعیین كرده و در روز جزا درخواهید یافت كه بدترین مكان از آنِ كیست؟ و بدبختى و ضعف و زبونى شامل چه افرادى خواهد شد.
حضرت زينب (س) بزرگ بانوي جهان اسلام، بيدادگر و ادامه دهنده حادثه عاشورا و دارنده دانشهاي دو جهان و به گفته امام سجاد (ع): " داناي بدون آموزگار و فهميده بدون فهماننده " بود. الگوي راستين وي، بانوي دو جهان, حضرت فاطمه (س) مادر وي بوده است. زينب (س) در دامان پرمهر و معنويت فاطمه (س) از سرچشمه معارف اسلامي و قرآني سيراب گشت. رسالت راستين زينب هنگامي آغاز گرديد که پس از به شهادت رسيدن امام حسين (ع) و هفتاد و دو تن از يارانش با ايراد سخنان آتشين به بيدارگري مردم کوفه و ستيز با ستمکاران و يزيديان پرداخت.
پس از واقعه خونبار كربلا نقش ايشان روند تازه تري يافت. آن حضرت در اين دوران ضمن حضور در كاروان اسراي كربلا در برابر حكام جور قرار گرفتند و به افشاگري ظلم و ستم وارد بر آل طه از سوي خاندان اميه پرداختند. آن حضرت در اين دوران سخت با حضور در كاخ برخي حكمرانان جور زمان مانند يزيد و ابن زياد، با تاكيد برحقانيت طريق آل محمد بر سخنان و تبليغات مسموم خاندان اميه درباره بني هاشم خط بطلان كشيدند.
صديقه توانا، عقليه دودمان وحي، تربيت شده خاندان نبوت، حضرت زينب كبري(س) است. همو كه در بزرگواري و كرامتش بسيار سخن ها گفته و نوشته اند.
او نمودار حق و جهاد در راه خدا و نگهدارنده ايمان و عقيده، قهرمان دليري و شجاعت، جلوه فصاحت و بلاغت، شعله ستيزه جوي باطل و آتش افشان حق در برابر نيروهاي ستمگر و كوبنده دژخيمان زورگو است.
زينب(س) تجسم زهد، ورع، علم، عفاف و شهامت و عقيله طاهره، متعلق به اخلاق الهي است. اين بزرگوار (س) راه مقاومت در برابر باطل را به امت نشان داد و فداكاري در راه خدا و چشم پوشي از همه چيز را در راه برافراشتن پرچم حق به همه ياد داد.
ايثار، فداكاري، وزانت عقل، صبر و بردباري، علم وسيع و دانش وافر، سخنان سنجيده و منطقي او در فرصت هاي حساس توأم با آن مظلوميت و ستم هاي جانكاهي كه به او وارد آمده است، از او چهره يك شخصيت بي نظير، رزم آور شجاع، جهادگر بي باك و سخنور توانا را در قلوب و اذهان ترسيم نموده است كه تا چرخ زمان حركت دارد، تا نسل ها در روي زمين حيات دارند و تا زمين دور خورشيد مي گردد اين چراغ فروزان، نورافكن جهانيان و نسل هاي آينده خواهد بود.
به غیر از انوار مقدسه چهارده معصوم علیهمالسّلام، در میان خاندان رسالت و اهل بیت گرامى پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، افرادى هستند كه در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفیع و والایى می باشند و توسل به ایشان، موجب گشایش مشكلات و معضلات امور دیگران است. مانند حضرت اباالفضل علیه السلام كه حتى در موارد زیادى مسیحیان به آن حضرت متوسل شده و به بركت توسل به آن حضرت مشكلاتشان حل گردیده و به حوائج و خواسته هاى خویش نائل گردیده اند.
حضرت زینب سلام اللّه علیها نیز بانویى بزرگوار از این دودمان پاك است كه توسل به آن حضرت براى حل مشكلات بزرگ بسیار تجربه شده است و كرامات بسیارى از آن بانوى گرامى نقل شده است.
به عنوان مثال شبلنجى یكى از علماى اهل تسنّن در نورالابصار می نويسد:
«شیخ عبدالرحمن اجهورى مقرى در كتابش مشارق الانوار می گوید: در سال هزار و صد و هفتاد دجار مشكلى بسیار سختى شدم و به روضه (قبر مطهر و نوراین) حضرت زینب علیها السلام متوسل شدم و قصیده اى در مدح آن حضرت سرودم كه مطلع آن چنین بود:
آلِ طاها لَكُمْ عَلَینَا الْوِلاءُ لا سِواكُمْ بِما لَكُمْ آلآء
و خدا به بركت آن بانوى گرامى مشكل مرا حل كرد.
حضرت زينب سلام ا... عليها، شيرزن دشت كربلا سرانجام پس از عمري دفاع از طريق حقه ولايت و امامت در 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى كه به همراه همسر گراميشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، وفات کردند و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گرديد.
مزار ملكوتى آن حضرت (دمشق/سوریه)، اينك زيارتگاه عاشقان و ارادتمندان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام مى باشد
ب: حضرت رقيه (ع)
|
ج-قبرستان باب الصغير
قبرستان باب الصغير ، از قبرستان هاي بسيار مهم و تاريخي دمشق است . اين گورستان در نزديكي « باب الصغير » ، واقع است كه از دروازه هاي اصلي شهر قديمي دمشق به شمار مي رود . اين مكان مدفن ده ها نفر از امام زادگان ، صحابه گرانقدر پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) ، سرهاي شهداي كربلا ، علماي بزرگ اسلام و شيعه ، سادات جليل القدر ، مورخان و محدثان و صدها تن از بزرگان و رجال اسلامي است . در اين مبحث به مشهورترين قبور آن اشاره مي گردد .
الف ) قبور فرزندان گرامي ائمه اطهار ( عليهم السلام )
1 . قبر سكينه دختر امام حسين ( عليه السلام )
« آمنه » ، ملقّب به « سكينه » يكي از دختران حضرت امام حسين ( عليه السلام ) بود كه در حادثه جان فزاي كربلا حضور داشت . مادر وي « رباب بنت امرءالقيس بن عدي بن اوس بن جابر بن كعب بن عليم بن جناب » بوده است . سكينه با عبدالله بن حسن ( عليه السلام ) يا حسن بن حسن ( عليه السلام ) ازدواج كرد ، ليكن همسرش قبل از زناشويي با او در كربلا به شهادت رسيد و به همراه خواهرش فاطمه و عمه اش زينب و ساير اهل بيت امام حسين ( عليه السلام ) به اسارت در آمده و به دمشق وارد شد . او در سال 117 هجري ؛ يعني در سن هفتاد وچند سالگي وفات يا فت مرحوم محسن امين محلّ دفن او را مدينه دانسته است . و اين قبر را از آنِ سكينه دختر يكي از امراي دمشق مي داند كه البته بايد گفت هيچ منبعي به دفن سكينه دختر امام حسين در بقيع اشاره نكرده است . ( مقبره آن بانو ، گنبدي بزرگ به رنگ سبز دارد كه دو گنبد ديگر نيز اطراف آن هستند . مناره اي به رنگ سبز نيز جلوه اي زيبا به اين قبرستان بخشيده است . در اين زيارتگاه ، دختر امام حسين ( عليه السلام ) ونيز امّ كلثوم ، زينب صغري دخترامام علي ( عليه السلام ) دفن هستند .
ساختمان كنوني اين مرقد ، مربوط به سده پيش است كه به احتمال زياد در آن دوران تجديد بنا شده و بر اساس تابلويي كه بر درِ ورودي نصب گرديده ، در سال 1330ق . نيز مرمت شده است . در داخل شبستان و حجره مذكور ـ و سمت راست ـ ضريحي از چوب و پوشيده از پارچه سبز رنگي ديده مي شود كه به سكينه ( عليها السلام ) تعلّق دارد . سمت چپ آن نيز ضريح ديگري به همان شكل از امّ كلثوم صغري است . در كنار ديوار پلكاني است كه به زير زمين باز مي شود . در آن جا ضريح و تابوت هر دو قبر در دو اتاقك بسيار كوچك ، با سقفي كوتاه قرار دارند . قبر سكينه عليها السلام به وسيله محفظه اي شيشه اي احاطه شده و سنگ قبري از قرن پنجم هجري ، كه مزين به آياتي از قرآن به خط كوفي عصر سلجوقي و فاطمي است ، ديده مي شود .
2 . قبر امّ كلثوم ، دختر امام علي عليه السلام
در كنار مرقد سكينه ـ دختر امام حسين ( عليه السلام ) ـ قبر امّ كلثوم ، دختر امام علي ( عليه السلام ) است . چنانكه در فصل اوّل گفته شد ، امام علي ( عليه السلام ) چهار دختر با لقب امّ كلثوم داشت : 1 . زينب كبر ي عليها السلام
2 . رقيه ، امّ كلثوم كبري نيز كه از فاطمه عليها السلام بود و در مدينه ـ هنگام حيات امام حسن مجتبي ) عليه السلام ( ـ همراه فرزندش زيد بن عمر در يك روز از دنيا رفت و در بقيع مدفون شد
(3 ـ نفيسه ( امّ كلثوم صغري ) ، همسر عبدالله اكبر بن عقيل
4 . زينب صغري ، همسر محمد بن عقيل اين مرقد متعلّق به نفيسه و ملقب به ام كلثوم صغري است
اين بانو در حادثه كربلا ، حضور داشته و به هنگام اسارت ، با خطبه هاي غرّا و كوبنده ، پاسدار خون آن شهدا بوده است
امّ كلثوم وقتي همراه كاروان اسرا وارد كوفه شد ، چون مردم به زنان اهل بيت نگاه مي كردند ، فرياد زد : آيا از خدا و رسولش شرم نداريد كه اين گونه به حرم پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) نگاه مي كنيد ؟ ايشان همچنين قبل از ورود به دمشق ، نزد عمر بن سعد رفت و از وي خواست تا زنان حرم را از دري كه مردم كمتري حضور داشته باشند وارد شهر كنند ، ولي او نپذيرفته بود .
گفتني است در قريه داريا ، در اطراف دمشق ، آرامگاهي نيز به نام سكينه دختر امام علي ( عليه السلام ) وجود دارد كه مردمِ محل ، او را از فاطمه ( عليها السلام ) دانسته اند كه اين انتساب به يقين صحيح نيست و حتي امام علي ( عليه السلام ) دختري به نام سكينه نداشته اند .
3 . قبر منسوب به فاطمه صغري دختر امام حسين عليه السلام
فاطمه صغري ـ دختر امام حسين ( عليه السلام ) ـ از « امّ اسحاق ، بنت طلحة بن عبيدالله بن تَيمي » بوده است . وي در سي ام هجري به دنيا آمد و در واقعه كربلا نيز سي سال سن
داشته است . لذا مي توان گفت : فرزند ارشد امام حسين ( عليه السلام ) بوده است .
فاطمه صغري زني بزرگوار و داراي مقام عالي ديني و علمي و ادبي بود . به طوري كه پدرش سيدالشهدا به اين امر شهادت داده است و آن هنگامي بود كه حسن مثنّي ؛ يعني برادر زاده او براي خواستگاري يكي از دختران امام حسين ( عليه السلام ) آمد ، حضرت به او فرمود : من فاطمه را براي تو برمي گزينم كه در ظاهر ، به مادرم فاطمه دختر رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) بسيار شبيه ؛ و درعبادت ، تمام شب درنماز و روزها روزه دار ودرشكل ، مشابه حورالعين است .
او از پدر و برادرش ـ زين العابدين ( عليه السلام ) ـ و عمّه اش ـ زينب ـ و نيز عبدالله بن عباس و اسماء بنت عميس حديث روايت مي كرده و امّ جعفر ، ابو المقدام و زهير بن معاويه نيز از او حديث نقل كرده اند . احاديث او در كتب حديثي اهل سنت از جمله در سنن ترمذي ، ابوداود ، ابن ماجه ، نسائي و تأليفات ابن حجر آمده است . فاطمه صغري ابتدا در منزل فاطمه ( عليها السلام ) ـ مادر بزرگش ـ در جوار مسجدالنبي ( صلّي الله عليه وآله ) مي زيست . وقتي وليد دستور تخريب خانه هاي كنار مسجدالنبي ( صلّي الله عليه وآله ) را صادر كرد ، او به خارج مسجد رفت و در آن جا خانه اي ساخت و چاهي حفر كرد كه بركت فراواني داشت . مردم اين چاه را زمزم مي خواندند و از آن تبرّك مي جستند .
فاطمه همانند زينب ، در حوادث كربلا مأمن و پناهگاه اهل بيت بود و در بارگاه عبيدالله ابن زياد و يزيد خطبه هاي غراء خواند . او به سال 110 هجري ، در هشتاد سالگي وفات يافت .
در قبرستان باب الصغير ، پشت قبر سكينه و امّ كلثوم ( عليهما السلام ) قبري منسوب به ايشان است
كه در داخل يك حجره و اتاقك كوچكي قرار دارد . گنبد آن به رنگ سبز و ديواره هاي آن به وسيله سنگ هاي سياه و سفيد بر پا شده است . در داخل آن تابوتي چوبين ، كه به وسيله پارچه اي سبز پوشيده ، ديده مي شود و در كنار اتاق پلكاني است كه به زير زمين باز مي شود . در آن جا بر سنگ قبر او آية الكرسي با خط كوفي حجاري شده است .
در پايين اين كتيبه جمله اي با عنوان « هذا قبُر فاطِمة بِنْت أَحْمَد بنِ الحُسَينْ الشهيد ( عليه السلام ) » و تاريخ 439 هجري به چشم مي خورد . اين امر ما را در اين كه قبر ياد شده به فاطمه بنت الحسين تعلّق داشته باشد با ترديد مواجه مي سازد ، اگرچه عبارت كوفي نيز صحيح نيست ؛ زيرا امام حسين ( عليه السلام ) فرزند پسري به نام احمد نداشته است . البته در ميان فرزندان ايشان به محمّد نامي نيز اشاره شده كه شايد اين احمد فرزند او يا يكي از نوادگان امام حسين ( عليه السلام ) باشد كه واسطه هاي آن حذف شده است .
از سوي ديگر ، بيشتر منابع روايت مي كنند كه فاطمه صغري در منزل خود ؛ يعني در پشت مسجد النبي ( صلّي الله عليه وآله ) وفات يافت و در بقيع به خاك سپرده شد . ( 1 ) پس به احتمال زياد ، چون روايتي هم مبني بر سكونت فاطمه صغري در دمشق نداريم ، قبر مذكور بايد متعلق به نواده امام حسين ( عليه السلام ) ـ نه دختر او ـ باشد ، والله العالم .
4 . قبر عبدالله بن جعفر الصادق ) عليه السلام (
قبر فرزند گرامي امام صادق ( عليه السلام ) ، كمي بالاتر از قبر فاطمه صغري و در سمت چپ آن است كه گنبدي كوچك به رنگ سبز دارد و داخل آن تابوتي چوبين با محفظه اي فلزي ديده مي شود .
5 . قبر عبدالله بن سجاد ( عليه السلام ) قبر عبدالله بن امام زين العابدين ( عليه السلام ) ـ معروف به عبدالله باهر ـ در كنار ديواره شرقي باب الصغير ، البته در بيرون از قبرستان و پس از درِ اصلي قرار دارد . و گنبد سبز و شبستان نسبتاً بزرگي است . اطراف مقبره و مرقد او كه در 1330 هـ . بازسازي شده است ديواري كشيده اندكه آن را از قبرستان جدا ساخته اند .
ب ) مدفن سرهاي شهداي كربلا در باب الصغير
پس از آن كه اهل بيت پيامبر )عليهم السلام ( را در كربلا به خاك و خون كشيدند ، عمر بن سعد دستور داد سرهاي شهدا را قطع كنند . پس از اين اقدام شنيع ، سرها را ميان قبايل تقسيم كرد تا آنان بدين وسيله به ابن زياد تقرّب جويند . قبيله كنده سيزده سر ، به رياست محمد بن اشعث كندي . قبيله هوازن دوازده سر ، به رياست شمر بن ذي الجوشن . تميمهفت سر . بني اسد شانزده سر و بقيه قبايل تعدادي را ( كه در مجموع به 71 سر بريده مي رسيد ) حمل كردند و وارد كوفه شدند . ( 2 ) عبيدالله دستور داد تمامي سرها را از جلويِ كاروان اسرا حركت دهند و به شام ببرند . در شب اول ماه صفر ، كاروان به دمشق رسيد . قبل از ورود آن ، به دستور حكومت يزيد ، شهر را آراستند . زنان و مردان ، هلهله كنان ايستاده و سرهاي مقدس را بر نيزه ها و كاروان مصيبت ديدگان اهل بيت را به دنبال آن مي نگريستند . سر مقدس عباس بن علي ( عليه السلام ) جلوتر از همه و سر مقدس امام حسين ( عليه السلام ) در آخر سرها و در جلو زنان بر نيزه افراشته بود ( 3 ) ؛ گويي هنوز عباس بن علي ( عليهما السلام ) جلو دار و علمدار كربلا بود .
امّ كلثوم از رييس قافله خواسته بود سرها را جلوتر از كاروان وارد شهر كنند تا مردم متوجه سرها شده وبه حرم اهل بيت نگاه نكنند . هنگام طلوع آفتاب سرهاي مقدس شهدا و كاروان اسرا از « باب الساعات » وارد مسجد اموي شد . آنگاه به دستور يزيد لعنة الله ، تمامي سرها به مدت سه روز بر دروازه هاي شهر و مسجد اموي آويزان گرديد . امام زين العابدين ( عليه السلام ) پس از چندي ، موافقت يزيد را گرفت تا سرها را به بدن ها ملحق سازد و لذا سر امام حسين ( عليه السلام ) و ساير شهدا را به كربلا برد و به اجساد مطهرشان ملحق كرد . در عين حال ، چند سر از شهدا را در پيرامون « باب الصغير » به خاك سپردند . امروز اين مكان كه حدود پنجاه متر بالاتر از درِ اصلي قبرستان باب الصغير و سمت چپ كوچه و در حقيقت خارج از قبرستان است ، داراي محوطه اي بزرگ است كه در وسط آن حجره اي كوچك بوده و سرهاي مقدس در اين حجره دفن شده اند .
بر اساس كتبيه سنگي بالاي حجره ، ضريح قبليِ آن را كه از نقره بوده ، فرمانده سپاه فاطمي مصر ؛ يعني جوهر صقلي ساخته كه متعلق به قرن چهارم است . اما در سال هاي اخير به جاي آن ، ضريحي از نقره ساخته اند . هر چند كه بر سقف اين حجره ، اسامي شانزده تن از شهداي كربلا نوشته شده ، ليكن به احتمال قوي تنها سر سه تن از شهداي كربلا در اين مكان به خاك سپرده شده اند . اين سرها عبارت اند از : 1 . سر مقدس حضرت ابوالفضل العباس ( عليها السلام ) 2 . سر مقدّس حضرت علي اكبر ( عليها السلام ) 3 . سر مقدس حبيب بن مظاهر ( عليها السلام ) .
سيد محسن امين ، در 1321ق . كتيبه اي بر بالاي درِ ورودي اين مقام ، با اين عبارت ديده است : « هَذَا رأس عباس و علي بن الحسين ( عليهم السلام ) و حبيب بن مظاهر » . بعدها كه ضريحي بر روي اين محل گذاشته شد ، نام شانزده تن ذكر گرديد . ( 2 ) با توجه به اين كه منابع تاريخي شيعه اذعان دارند سرهاي شهداي كربلا به بدن هاي آنان ملحق شده است ، به نظر نمي رسد در اين مكان بيش از سه سر به خاك سپرده شده باشد . والله اعلم بالصواب .
نام سرهايي كه بر سقف گنبد اين مكان ثبت شده ، عبارت اند از :
1 . عباس 2 . علي اكبر 3 . حبيب بن مظاهر 4 . قاسم بن الحسن 5 . عبدالله بن علي6 . عمربن علي 7 . حرّ رياحي 8 . محمد بن علي 9 . عبدالله بن عون 10 . علي بن ابي بكر 11 . عثمان بن علي 12 . جعفر بن علي 13 . جعفر بن عقيل 14 . محمد بن مسلم 15 . عبدالله بن عقيل 16 . حسين بن عبدالله . ج ) مقابر صحابه پيامبر خدا)صلّي الله عليه وآله (
1 . قبر منسوب به بلال حبشي بلال بن رباح ، از صحابه پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) و مؤذن آن حضرت ، از بردگان سياه پوستِ خريداري شده از حبشه بود كه به خدمت اميّة بن خلف در آمد و سال ها زير ستم وي به زندگي خويش ادامه داد تا اين كه پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) به رسالت مبعوث گرديد . چون برابري و مساوات از شعارهاي اصلي اسلام بود ، بسياري از بندگان و بردگان ، از آن استقبال كردند تا خود را از ستم و ظلم اربابان و بي عدالتي در جامعه رهايي بخشند . يكي از اين بردگان سياه ، بلال حبشي بود . او به رغم شكنجه هاي طاقت فرسايي كه از مشركان و بهويژه ارباب خود ؛ اميّه مي ديد ، باز از اسلام و آيين خود دست نكشيد . ابوبكر او را از صاحبش خريد و آزاد ساخت .
بلال پس از هجرت پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) به مدينه مهاجرت كرد و آن حضرت او را مؤذن خود گردانيد . هنگامي كه پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) وفات يافت ، خليفه ( ابوبكر ) ، از بلال خواست تا همچنان اذان بگويد ولي او نپذيرفت و گفت : سوگند خورده ام كه پس از پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) براي هيچ كس اذان نگويم .
وقتي لشكر اسلام در مدينه آماده عزيمت براي فتح شام شد ، بلال از ابوبكر اجازه عزيمت خواست . ابوبكر گفت : هر آنچه خواهي كن ولي دوست داشتم نزد من در مدينه مي ماندي و اذان مي گفتي ، بلال نپذيرفت و وارد لشكر شد .او به دمشق آمد و در « داريا » ، يكي از قريه هاي اطراف دمشق ساكن شد و سرانجام در سال بيست هجري يا به روايتي هفده هجري در دوران خلافت عمربن خطاب ـ در سن 63 سالگي ـ وفات يافت .
در محل دفن بلال اختلاف است . ابن كثير قبري كه در باب الصغير به او منسوب است را صحيح ندانسته و محل دفن وي را همان قريه « داريا » مي داند . او قبري كه اكنون در باب الصغير است ، را از « بلال بن ابي الدرداء » قاضي دمشق دانسته كه فردي عابد و زاهد بوده است . ( 4 ) در هر حال ، قبري كه اكنون به نام بلال در باب الصغير معروف است ، كمي بالاتر از قبور سكينه و ام كلثوم قرار دارد ؛ و با قبر منسوب به عبدالله بن جعفر طيار در يك بقعه هستند .
قبر بلال بزرگترين قبرِ داخل اين بقعه است كه در ميان قبور ديگر متمايز و اطراف آن نيز با محفظه اي از شيشه پوشانيده شده است . تاريخ سنگ قبر وي 635 هجري است .
بر بناي مقبره بلال گنبدي است به رنگ سبز و سوّمين گنبد از درِ ورودي قبرستان باب الصغير است . اين گنبد ، در 1007 هجري و 1289 هجري مرمّت شد . در 1361 هجري در آتش سوخت و اداره اوقاف آن را بازسازي كرد .
2 . -قبر منسوب به عبدالله بن جعفر بن ابوطالب ( عليها السلام ) كنار قبر بلال قبري منسوب به عبدالله بن جعفر ، همسر حضرت زينب ( عليها السلام ) است كه به قطع ويقين صحّت ندارد ؛ زيرا عبدالله در سال جحاف ، در مكه وفات يافت قبرستان بقيع به خاك سپرده .شد عبدالله اوّلين نوزادي بود كه در حبشه به دنيا آمد و هنگام وفات پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) ده سال داشت . پدرش ـ ملقّب به « ذوالجناحين » ـ در غزوه مؤته به شهادت رسيد .
پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) ، عبدالله بن جعفر را از لحاظ شكل ظاهري و اخلاق ، شبيه خود خوانده اند . بعضي وي را در بخشندگي ، هم شأن شمرده اند . او فردي بسيار عابد و با كرامت بود و همواره به همراه همسرش حضرت زينب ، در خدمت امام علي ( عليه السلام ) حاضر و سه تن از فرزندان او به نام هاي عبدالله ، عون و محمد ، در ركاب امام حسين ( عليه السلام ) به شهادت رسيدند . قبر وي بسيار كوچك و بر بالاي آن دو كتيبه به خط كوفي ديده مي شود كه به راحتي قابل خواندن نيست .
3 . -قبر منسوب به عبدالله بن ام مكتومعبدالله بن امّ مكتوم صحابي جليل القدر پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) و از مسلمانان نخستين است . وي كاتب و حافظ قرآن بود و در موارد بسيار ، به هنگام غزوات پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) جانشيني آن حضرت در مدينه را بر عهده مي گرفت . در كنار ديواره شرقي باب الصغير ؛ يعني درِ دوم آن و به موازات قبور سكينه و امّ كلثوم ـ به فاصله دويست متري ـ اتاق كوچكي ، بدون گنبد وبا سنگ هاي سياه ديده مي شود ، كه برآن نوشته شده : « هذا قبر امّ مكتوم صحابي رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) » .
گفتني است كه تنها « كموّنه حسيني » در تأليف خويش ، به نام وي در قبرستان باب الصغير اشاره كرده است و او بايد در مدينه دفن شده باشد
4 . قبر اوس بن اوس
اوس بن اوس از ديگر اصحاب پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) و از اهل صفّه است كه همواره در مسجد پيامبر مشغول تهجّد و عبادت بود . اوس به شام هجرت كرد و پس از وفات ( در دوران خلافت عثمان ) ، در باب الصغير دفن گرديد . ( 1 ) مقبره او اكنون در مقابل مدرسه صابونيه ، در سمت ديواره غربي مقبره باب الصغير است .
5 . واثلة بن اسقع
واثله نيز همراه اوس بن اوس و عمار بن ياسر و ديگران ، در ايوان صفّه در مسجد النبي ( صلّي الله عليه وآله ) روزگار مي گذراند . وي عمري طولاني داشت و گويند در سن 150 سالگي ـ در دوران خلافت عبدالمك مروان ( سال 83 هجري ) ـ در دمشق از دنيا رفت و در باب الصغير دفن گرديد . او آخرين صحابي بود كه در اين شهر وفات يافت . ( 2 ) واثله پس از شهادت امام حسين ( عليه السلام ) به شدّت خشمگين بود و همواره به نقل آيه تطهير ، كه در شأن خاندان پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) نازل شده ، مي پرداخت . ( 3 )
6 . قبر منسوب به ابان بن عثمان
ابان بن عثمان ، فرزند خليفه سوم و از تابعين است . وي و سه تن ديگر از محدّثان و مورّخان مشهورِ مدينه در قرن اوّل هجري ، پدران تاريخ نگاري اسلامي محسوب شده و بيشتر محدّثان و تاريخ نگاران از نسل تابعين و ديگران به روايات آنان استناد مي كرده اند .
ابان نزد خلفاي اموي بهويژه معاويه احترامي ويژه داشت و به دستگاه خلافت بني اميه نزديك بود .
او در سال 76 هجري ، از سوي عبدالملك بن مروان به حكومت مدينه منصوب شد و به مدت هفت سال در اين سمت باقي ماند . سر انجام به سال 105 هجري در دوره خلافت يزيد بن عبدالملك از دنيا رفت .
در منابع تاريخي ، نام وي جزو مدفونين در باب الصغير ديده نمي شود ولي در سمت چپ مقابر سكينه و عبدالله و حدود دويست متر بالاتر از آنان ؛ يعني پشت مقبره فضّه ، حجره كوچكي است با گنبدي سبز رنگ كه بر ديوار آن نام ابان بن عثمان ديده مي شود .
7 . فضالة بن عبيد
او از صحابه اي بود كه پس از فتح دمشق به اين شهر آمد و در آن جا سكونت گزيد . در دوران معاويه ، كرسي قضاوت در اين شهر را بر عهده داشت و در سال 53 هجري در گذشت . وي را در كنار ابي دردا و امّ دردا دفن كردند
8 . ابو دردا و امّ دردا
« ابو دردا » عويمر بن مالك بن زيد نيز از صحابه بود . پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) ميان او و سلمان پيمان برادري بست و در مورد او فرمود : « عُوَيمر حكيم امت من است » وي كه در تمامي غزوه هاي پس از اُحد حضور داشت ، پس از فتح دمشق براي تبليغ اسلام به اين شهر مهاجرت كرد . ابو دردا در عصر خليفه دوم و نيز حكومت معاويه قاضي دمشق بود .
سرانجام در 30 هجري ، در خلافت عثمان وفات يافت و در باب الصغير ، كنار مادرش « ام دردا » مدفون شد . وي در قلعه دمشق مسجد و معبدي داشت كه به معبد ابي دردا معروف بود و همواره در آن جا به عبادت مي نشست .
9 . سهل بن ربيع انصاري
وي نيز از صحابي بزرگوار و از قبيله اوس بود كه در دمشق ساكن شد و در اوايل خلافت معاويه از دنيا رفت . او را در جنوب قبرستان باب الصغير به خاك سپردند .
د ) مقابر زنان بني هاشم و منسوبان به خاندان رسالت
1 . قبر فضه ، خادمه بزرگوار فاطمه ( عليها السلام )
« فضه نوبيه » را دختر يكي از پادشاهان حبشه و يا هند دانسته اند . ( 1 ) اين بانوي بزرگوار سال ها در خدمت حضرت فاطمه ( عليها السلام ) بود و گفته اند كه بيست سال سخني جز كلمات قرآن از وي شنيده نشده است . طبق نقل مفسّران در تفسير آيه « هَلْ أَتي » ، فضه ، به خاطر شركت در ايثار اهل بيت در دادن غذاي خود به مسكين و يتيم ، مشمول اين آيه قرار گرفته است . علي ( عليه السلام ) در باره اش دعا كرد : « اَلّلهمّ بارِكْ لَنا فِي فِضَّتِنا » .
اين بانو همواره اهل عبادت ، زهد و علم بود و محرم اسرار خاندان رسالت به شمار مي رفت ؛ چنانكه علي ( عليه السلام ) در باره او مي فرمود : « فاطمه از من پيمان گرفت آنگاه كه از دنيا رفت ، هيچ كس را بر مرگ او آگاه نكنم ، جز امّ سلمه ، امّ اَيمن و فضّه را و از مردان . . . » . ( 2 )
بدين گونه فضّه تا پايان عمر فاطمه ( عليها السلام ) خدمتگزار آن حضرت و پس از ايشان در خدمت حسن ، حسين و زينب ( عليهم السلام ) بود . او خاندان نبوت را در كربلا همراهي مي كرد و پس از بازگشت به مدينه ، به احتمال زياد همراه حضرت زينب ( عليها السلام ) به شام بازگشت و پس از وفات ، در باب الصغير به خاك سپرده شد . قبر وي كمي بالاتر از مرقد عبدالله بن جعفر صادق ( عليه السلام ) و حدود يكصد متري سمت چپ آن ؛ يعني در انتهاي ديوار غرب قبرستان واقع است . حجره و مرقد او گنبدي كوچك به رنگ سبز دارد و ديواره هاي آن از سنگ سياه است .
2 . اسماء بنت عُميس
اسماء بنت عميس ، همسر جعفر بن ابي طالب ـ يكي از مسلمانان فداكار ـ همراه همسرش به حبشه هجرت كرد و در آن جا عبدالله را به دنيا آورد . در سال هفتم هجري به مدينه برگشت . جعفر طيار ، در غزوه موته به شهادت رسيد و لذا اسماء با ابوبكر ازدواج كرد و محمد بن ابي بكر را به دنيا آورد . پس از مرگ ابوبكر به همسري امام علي ( عليه السلام ) درآمد و يحيي و عون از او تولد يافت . محمد بن ابي بكر در سايه تعليم و تربيت علي ( عليه السلام ) يكي از انسان هاي كامل و شجاع و از شيعيان خاص او شد . پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) در مورد اسماء فرمودند « او از زنان بهشتي است او در حدود سال 40 هجري از دنيا رفت .
3 . ميمونه دختر امام حسن ( عليه السلام )
4 . حميده دختر مسلم بن عقيلاين سه بانوي بزرگوار ، در يك حجره و مقبره آرميده اند كه در پشت مقابر سكينه و امّ كلثوم و در سمت چپ قبر عبدالله بن جعفر صادق ( عليه السلام ) واقع است . بر روي حجره آنان ، گنبدي به رنگ سبز و در داخل آن تابوتي بزرگ و چوبين ديده مي شود . حجره مذكور در 1330 هـ . بازسازي شده و به وسيله پلكاني ، به زير زمين داخل آن راه است .
قبر اول از « حميده دختر مسلم بن عقيل » ( متوفاي سال هفتاد هجري ) قبر دوم از « اسماء بنت عميس » ( متوفاي سال 65 هجري ) و سوّمين قبر از ميمونه دختر امام حسن ) عليه السلام ( است . . هـ ) قبور علما و دانشمندان و زهاد معروف دمشق
در قبرستان « باب الصغير » ده ها تن از علماي بزرگ اسلام ، زهّاد ، فقها ، محدّثان ، اديبان و . . . آرميده اند .
1-شمس الدين الذّهبي ( ف . 748 ق . )
شمس الدين عثمان الذهبي ، از مورّخان و محدّثان بزرگ اسلام و صاحب ده ها اثر تاريخي و حديثي است . مشهورترين اثر او با نام « تاريخ الاسلام » ، در 30 جلد به چاپ رسيده است .
2 . ابن هشام نحوي
احمد بن عبدالرحمان بن هشام الأنصاري ـ دانشمند بزرگِ علم نحو و اديب مشهور ـ در مصر به دنيا آمد و در دمشق وفات يافت . وي در كنار قبر بلال حبشي ، در باب الصغير مدفون است .
3 . ابن رجب حنبلياز محدثان بزرگ و فقهاي دمشق بوده كه ده ها تأليف در حديث و فقه حنابله به رشته تحرير در آورد ؛ « شرح صحيح بخاري » ، « شرح اربعين النوويه » و « طبقات الحنابله » از تأليفات مشهور و مهمّ اوست .
4 . ابن قيم جوزي ( 691 ـ 751 ق . )
ابن قيم جوزي ، صاحب كتاب مشهور « زادالمعاد في هدي خير العباد » ، از فقهاي اسلام است كه در رو به روي « مدرسه صابونيه » ، كنار درِ غربيِ باب الصغير الأولي ، كه به « شارع الميدان » باز مي شود ، به خاك سپرده شده و بر روي سنگ قبر زيباي او ، اشعار و احاديثي حجاري گرديده است .
5 . ابن عساكر ( ف . 571 ق . )
علي بن حسين بن هبة الله بن عبدالله ، معروف به ابن عساكر شافعي دمشقي ،
صاحب كتاب معروف « تاريخ دمشق » ، از بزرگترين نويسندگان و مورخان دمشق
بود
. 6 . ابن حوراني دمشقي ( ف . 551 ق . )
شيخ ابوالبيان محمد بن محفوظ القرشي ـ شيخ الطائفه بيانيه ـ معروف به « ابن حوراني » صاحب كتاب « زيارات الشام » ، يكي از علما و فقهاي بزرگ دمشق است . كه در كتاب مشهور خود به شرح و توصيف مقابر دمشق بهويژه باب الصغير پرداخته و بخشي از اطلاعاتي را كه در تحقيق حاضر استفاده كرده ايم ، از تأليف او برگرفته شده است .
7 . بهلول ( م . 151 ق . )
در شارع ميدان و كمي نرسيده به درب غربي باب الصغير ـ در داخل محوطه كوچكي ـ تعدادي قبر وجود دارد . يكي از قبور آن ، كه كمي جلوتر از سايرين است ، سنگ نبشته اي به صورت استوانه بر آن قرار داده شده و عبارت هذا قبر بهلول متوفي 151 هجري بر آن ديده مي شود .
8 . ابن مالك نحوي ( م686 ق )
بدرالدّين بن جمال الدين مشهور به « ابن مالك » ، از علما و ادباي بزرگ در علم نحو و ادبيات عرب بود . الفيه او شهرت خاص دارد و همواره در حوزه هاي علميه تدريس مي گردد . ( 1 )
و ) قبور ساير بزرگان تابعين و بازماندگان ائمه اطهار ( عليهم السلام )
1 . خديجه دختر امام زين العابدين ( عليه السلام ) .
2 . محسن بن جعفر بن هادي ( عليه السلام ) كه در دوران خلافت عباسي ، با شكنجه به قتل رسيد .
3 . عبدالله بن محمد بن اطرف ، فرزند امام علي ( عليه السلام ) . 4 . ابوالحسن بن عليّ بن . . . امام زين العابدين ( عليه السلام ) .
5 . حسن بن عبدالله بن . . . عمر بن علي ( عليه السلام ) .
6 عبدالله بن امام محمد باقر ( عليه السلام ) . 7 . محمد بن ابو حذيفه عتبة بن ربيعة بن عبد شمس ، والي مصر در دوران علي ( عليه السلام ) و از شيعيان خاص آن حضرت .
8 . عبدالرحمان بن عباس بن عبدالمطّلب .
9 . عبدالمطّلب بن ربيعة بن حارث بن عبدالمطّلب .
10 . رأس محمد بن ابي بكر ( به روايتي ديگر در قاهره است ) . ( 1 )
11 . امّ الحسن ، دختر حمزة بن جعفر الصادق ( عليه السلام ) .
12 . علي بن عبدالله بن عباس .
13 . سليمان بن عليّ بن عبدالله بن عباس و همسرش .
|
|
,
|
|
د-قبر حضرت هابيل عليه السلام
هنگامي كه قابيل در كوه قاسيون ـ مغارة الدم كنوني ـ برادرش هابيل ( عليه السلام ) راكشت ، مسافت زيادي را پيمود و او را به خاك سپرد . در منابع تاريخي مكان دفن هابيل ( عليه السلام ) در كوه قاسيون ذكر شده است ولي اينكه در كجاي آن قرار دارد به طور دقيق چيزي ذكر نشده است . با اين حال امروزه قبري در دامنه كوه ( در غرب دمشق ) به هابيل منسوب است . اين مكان نزديكِ قريه « زُبداني » و در مسير دمشق ـ بيروت در 45 كيلومتري دمشق است . مسير آن از طريق ساحة الامويين و خيابان المزه به سوي بيروت است و پس از دو راهي قنيطره و زبداني ـ به سمت زبداني ـ در سمت راست مسير ، تابلويي با عنوان « نبي هابيل ( عليه السلام ) » ديده مي شود . از اين جا جاده اي باريك در دامنه هاي كوه است كه تا مقبره هابيل ( عليه السلام ) حدود 5/4 كيلومتر فاصله دارد .
منطقه مذكور نظامي است و در ابتداي راه نيز دژباني نظامي قرار دارد پس از طي مسافت مذكور مسجد و مقبره اي بزرگ با گنبدي سفيد نمايان مي گردد . اين مقبره هابيل نبي ( عليه السلام ) است كه از دو قسمت تشكيل شده وقسمتي از آن در سالهاي اخير ساخته شده است .
در يك قسمت ، شبستان جامع آن است و در قسمت ديگر نيز « مقبره هابيل ( عليه السلام ) » قرار دارد كه از بناهاي دوره عثماني است . در داخل حجره ، سنگ قبري به طول هفت متر و عرض يك متر قرار دارد كه با پارچه اي قرمز پوشيده شده است . در مورد طول
اعجاب انگيز اين قبر بايد گفت سازندگان اين سنگ قبر ، مي پنداشته اند انسان هاي نخستين قد بسيار بلندي دارند . كه البته از لحاظ علمي ثابت شده است آنها كوتاهتر هم بوده اند . اين امر براي برخي ديگر از قبور پيامبران در شام نيز ديده مي شود . قبر شيث بن آدم در بعلبك نيز بيست متر طول دارد
|
بارگاه ملکوتی حضرت رقیه سلام الله علیها، بنت الحسین (ع) ، ستاره سه ساله دمشق، يكي از زيارتگاههايي كه پس از مقبره حضرت زينب كبري(س) مورد توجه مذاهب اسلامي و بويژه شیعیان است.
حضرت «رقيّه سلام الله»، دختر معصوم و كودك خردسال امام حسين(ع) است، که بر اساس منابع فرهنگی پیوند عمیق قلبی دیرینه ای میان شیعیان و خصوصا مردم ایران زمین با این فرزند امام حسین علیه السلام وجود دارد.
بر اساس منابع موجود امام حسین علیه السلام، شش پسر و سه دختر داشته اند.
دختران ايشان عبارت بودند از:
1 ـ «سكينه» دختر رباب بنت امرءالقيس و خواهر حضرت علي اكبر
2 ـ «فاطمه» دختر ام اسحاق بنت طلحة بن عبدالله
3 ـ «زينب» كه او نيز خواهر فاطمه و هر دو از يك مادر بوده اند.
در برخی منابع آمده است که احتمال مي رود رقيّه نام ديگر زينب بوده باشد; و اينكه از زينب، بر خلاف فاطمه و سكينه، نقش مؤثر و فعالي در كربلا گزارش نشده، بنظر مي رسد وي كودكي بيش نبوده، كه بايد در سال 57 هجري در مدينه بدنيا آمده باشد.
در هر حال او همراه ساير اهل بيت امام حسين(ع) و زينب كبري سلام الله به اسارت درآمده و در مكاني كنار «باب الفراديس» ـ كه در آن زمان خرابه اي بود ـ استقرار يافت. رقيّه در اين زمان سه ساله بود كه بهانه پدر مي كرد و يزيد لعنة الله دستور داد سر مبارك پدر را نزد او ببرند. چون رقيه آن سر خونين را ديد از غم و اندوه فراوان پس از چند روز وفات يافت.
آن معصومه را كنار آن مكان كه مقبره اي عمومي به نام «مقبره باب الفراديس» بود بخاك سپردند. اين مقبره در شمال غربي محله قديمي دمشق و كنار باب الفراديس قرار داشت.
در ابتدا سلاطين ايوبي بر قبر او مقبره اي كوچك ولي زيبا ساختند; سنگ قبري كه بر وي نهاده شد از سنگ موزائيك تزئين شده به وسيله عاج و مرمر بود كه اطراف آن را ضريح زيبايي احاطه كرده بود و بر فراز آن نيز گنبد و عمارتي بنا شد.
مكان ياد شده كه از همان ابتدا بصورت مسجد و مقبره بود، در سال 1125 هجري مورد بازسازي قرار گرفت و در سال 1323 هجري نيز(2) بوسيله ميرزا علي اصغرخان امين السلطان صدراعظم ناصرالدين شاه دوباره ترميم شد.
در آن زمان سه كتيبه سنگي در داخل حرم در سمت محراب شبستان آن ديده مي شد.
در كتيبه اول چند حديث در فضايل اهل بيت و نام ميرزا بابا مستوفي گيلاني بعنوان تعمير كننده بقعه مقام رقيه به تاريخ 1125 هجري ديده مي شد. در كتيبه دوم به مكان دفن ملك كامل ناصرالدين محمد كه در سال 880 هجري در اين مكان مدفون شده بود اشاره و بر كتيبه سوم نيز چند بيت شعر نوشته شده بود.
چون فضاي اين مكان گنجايش زوار را نداشت مرحوم شيخ نصرالله خلخالي در صدد توسعه مقبره و حرم برآمد; لذا خانه هاي اطراف را با كمك مردم خَيّرِ محل خريداري كرد ولي عده اي راضي نشدند و به همين منوال باقي بود تا در سال 1363 هجري شمسي به گفته جناب حجة الاسلام فهري زنجاني نماينده مقام معظم رهبري در سوريه، با خريد آن خانه ها و پرداخت چندين برابر قيمت آنها، امر پي ريزي بناي جديد حرم از سوي جمهوري اسلامي و با حضور مقامات سوريه آغاز شد.
مساحت ساختمان، حرم بيش از چهارهزار متر مربع است كه ششصد متر مربع از آن صحن و فضاي باز است و بقيه را حرم و شبستان آن و مسجد ديگري كه در مجاورت ضريح ساخته شد تشكيل مي دهند.
نوع معماري كه اكنون در بناي حرم بكار رفته معماري ايراني اسلامي است. صحن مسجد كه گرداگرد آن بصورت ايواني باندازه يك و نيم متر مسقف است با ستونهاي بسيار زيباي سنگي سفيد و بصورت كنگره اي ساخته شده اند. گنبد آن بكلي تعويض و براساس معماري ايراني ساخته شده و دوازده ستون مرمرين در داخل حرم آن را نگهداشته اند. گرداگرد سقف و ديواره ها نيز كاشيكاري است.
ضريح حرم كه از دوران «امين السلطان» صدراعظم ناصرالدين شاه مانده بود در سال 1372 شمسي با ضريح ديگري كه بوسيله چهل تن از هنرمندان برجسته اصفهاني به صورتي بسيار زيبا و تحسين برانگيز ساخته شده تعويض گرديد. البته ضريح قبلي برداشته نشد بلكه در داخل ضريح جديد قرار گرفت. نگارنده خود در مراسم تعويض آن حضور داشته و تلاشهاي شبانه روزي سازندگان و عشق آنان به اهل بيت را شاهد بوده است. هر چند كه اين ضريح تقريباً 5/1 برابر ضريح قبلي است و بعلت بزرگي زياد با سن حضرت رقيّه و كودكي وي تناسبي ندارد ليكن از شاهكارهاي هنر اسلامي بوده و قابل تقدير وستايش است.
كنار حرم مطهر بازاري است كه در طول تاريخ اسلامي به «سوق العماره» معروف بوده است و باب الفراديس مذكور نيز در داخل اين بازار و حدود بيست متري مقام حضرت رقيّه قرار دارد. شايان گفتن است كه از سمت شمال حرم به جامع اموي نيز راه است
ه-حجربن عدي
حجر در زمان عثمان
حجر در حكومت اميرمؤمنان عليه السلام
زندگي سياسي و نظامي حجر بن عدي
حجر در زمان خلفا
حجر در حكومت امام حسن7
قيام و سيماي حجر در نگاه معصومين
1 ـ پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله
2 ـ امير مؤمنان عليه السلام
امام حسن عليه السلام
امام حسين عليه السلام
تأثير شهادت حجر
فرزندان حجر
آرامگاه حجر
حجر در زمان عثمان:
در زمان عثمان بيشتر پستهاي دولتي در دست بني اميّه بود. علاوه بر اين، مروان بن حكم و ابوسفيان بن حرب، دوتن از سران آن قبيله، راهنماي سياسي عثمان بودند. چنان معروف است كه ابوسفيان نزد چندتن از بني اميّه به عثمان گفت: حال كه حكومت در دستان شماست، آن را نگه داريد و چون توپي به يكديگر پاس دهيد.
بي ترديد حاكمان چنين جامعه اي به آرمان مردم نمي انديشند. ابن اعثم كوفي مي نويسد: مردم شهرها از ستم فرمانروايان خويش به تنگ آمده بودند. برخي از سران بصره، كوفه و مصر هنگام حج نزد عثمان شكايت بردند. او به حكمرانان آن شهرها تذكر داد؛ ولي وقتي به محل كار خود باز گشتند، بيدادگري را از سر گرفتند. بزرگان ديندار كوفه، كه حجر بن عدي از آنها بود، به كارهاي خلاف شرع سعيدبن عاص، حاكم كوفه، اعتراض كردند.(1)
حجر در حكومت اميرمؤمنان عليه السلام
چنانكه مورخان نوشته اند: بعد از كشته شدن عثمان، مردم براي بيعت به سوي علي عليه السلام شتافتند.
زندگي سياسي و نظامي حجر بن عدي:
چنانكه در نخستين قسمت اين گفتار اشاره شد، حجر همراه برادرش هاني بن عدي نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله رسيد و آزادانه اسلام را پذيرفتند. او در راه كمال و قرب به رسول خدا صلي الله عليه و آله چنان كوشيد كه در همان دوران، با سن اندكش، در شمار اصحاب جوان آن حضرت جاي گرفت.
حجر در زمان خلفا:
در حكومت ابوبكر نامي از حجر بن عدي نيست. اما در زمان حكمراني عمر، بويژه در جنگهاي سرنوشت ساز «جلولا» و «حلوان»، نقشي كليدي داشت. جلولا نزديك «خانقين» امروز واقع بود كه پس از پيروزي اسلام بر «مدائن» فتح شد و راه را براي پيروزي بزرگ «نهاوند»، كه مسلمانان آن را «فتح الفتوح» ناميدند، گشود. حجر در آنجا با ده هزار نيرو از شام به كمك سعدبن ابي وقّاص شتافت و در مقام فرماندهي 25 هزار رزمنده به نبرد پرداخت.(2)
«مرج عذراء»، كه در آن روزگار از سرزمينهاي روم شرقي به شمار مي رفت، به دست حجر بن عدي فتح گرديد.(3)
حضرت علي عليه السلام كه تا آن زمان براي جلوگيري از پراكنده شدن اجتماع نوپاي مسلمانان شكيبايي پيشه كرده بود، به سبب اقبال گسترده مردم و ترس از بروز پديده هاي ناخوشايند ديگر، حكومت را پذيرفت. او در نخستين فرصت، دست نشاندگان عثمان را كه با بهره گيري از اموال دولتي سرمايه هاي بسيار اندوخته بودند، از سمتهايشان عزل كرد. معاويه، كه از سالها پيش، بر شام حكمراني داشت و قدرت شگفت انگيزي فراهم آورده بود، به مخالفت با حضرت روي آورد. امام عليه السلام به منظور بر طرف ساختن مشكلات مسلمانان و دفع شرّ معاوية فرزندابوسفيان، سران قبايل و افراد با نفوذ خود را به ياري طلبيد. حجر بن عدي و عمر بن حمق خزاعي، نخستين كساني بودند كه به كمك حضرت شتافتند و اعلام آمادگي كردند. آنان ضمن جلوه گر ساختن عزم خود، آشكارا به نفرين معاويه پرداختند و او را كوچك شمردند. حضرت اراده آنان را ستود، اما از نفرين بازشان داشت، و فرمود: هرچند معاويه بر اين كار، سزاوار است، ولي دوست ندارم زبان پاك شما به بدگويي او آلوده شود.(4) براي اميرمؤمنان عليه السلام سرنگوني معاويه، كه بيش از صدهزار مرد جنگي زير فرمان داشت، جز با جنگ ممكن نبود. بدين سبب، از بزرگان و سران سپاه خود حجر بن عدي را «حجرالخير» هم مي خواندند؛ زيرا پسر عمويش كه با وي همنام بود، «حجرالشّرّ» شهرت داشت و در صف معاويه مي جنگيد.
خواست تا لشكري نيرومند گرد آورند. سرانجام با تلاش و سخنراني حجر بن عدي و چند پاكدل ديگر، نه هزار تن در بيرون شهر كوفه آماده كارزار شدند. حجر بن عدي در گروه پيش قراولان سپاه علي عليه السلام جاي گرفت و با قلبي آكنده از حماسه، آهنگ دمشق كرد. حجر بن عدي را «حجرالخير» هم مي خواندند؛ زيرا پسر عمويش كه با وي همنام بود، «حجرالشّرّ» شهرت داشت و در صف معاويه مي جنگيد. او روزي آهنگ كارزار كرد و از ياران علي عليه السلام هماورد خواست. حجربن عدي به مصاف وي شتافت و با نيزه از اسب بر زمينش افكند. در همان حال، مردي از بني اسد در رسيد و ضربه اي بر حجر نواخت. حجر با چالاكي، حمله وي را دفع كرد و سينه اش را با نيزه دريد. سپاه حضرت بر لشكر شام هجوم برد و حجرالشّرّ گريخت.(5) در روزهاي ديگر، اَدهم، كه در شمار لشكر معاويه جاي داشت، به ميدان آمد و از سپاه اميرمؤمنان عليه السلام مبارز خواست. حجر بن عدي به سوي ميدان تاخت و در نبردي دلاورانه حريف را از پاي در آورد. بي درنگ مردي ديگر به نام حكم هماورد طلبيد. حجر شجاعانه به زندگي او نيز پايان داد. پس از وي، سومين جنگجو پاي به عرصه پيكار نهاد؛ اما پيش از آنكه به حجر برسد، با تيغ سپهسالار سپاه علي عليه السلام ، مالك اشتر نخعي به هلاكت رسيد.(6)
حجر بن عدي قيام سرخ قسمت سوم
در يكي از روزهاي «صفين»، نيروهاي علي عليه السلام بر لشكر معاويه حمله بردند و آتش پيكار بالا گرفت و مردان معاويه هراسان گريختند. شجاعت حجر بن عدي و معقل بن قيس رياحي، دو يار فداكار امام عليه السلام ، در آن گيرودار، لشكر شام را به حيرت واداشت.(7) در آغاز اين جنگ، رياست قبيله كنده، كه در اختيار اشعث بن قيس بود، از جانب اميرمؤمنان عليه السلام به حجر پيشنهاد شد. حجر، كه از علاقه اشعث به مقام ياد شده، آگاه بود و مي دانست علي عليه السلام در آن موقعيت به جنگجوياني چون او نيازمند است، از پذيرش آن مقام، چشم پوشيد. حجر در «نهروان» فرماندهي چپ سپاه اسلام را به عهده داشت.(8)
پس از جنگ صفين، امام علي عليه السلام ديگر بار به گرد آوري سپاه پرداخت. اما جز گروهي اندك، كسي دعوتش را اجابت نكرد. اين رخداد، پس از شهادت مالك اشتر در آخرين روزهاي زندگاني امام عليه السلام تحقق يافت. مردي فرياد بر آورد: آثار مرگ مالك در ميان مردم عراق احساس مي شود. شهادت مي دهم اگر او زنده بود، تمام مردم آماده رزم مي شدند. حضرت ناراحت شد و به كنايه چنين فرمود: من به اين حق از او سزاوارترم. مالك، كه خدايش رحمت كند، پيرو من بود.
در اين هنگام، حجر بن عدي و سعيد بن قيس همداني از جاي برخاسته گفتند: اي اميرمؤمنان عليه السلام ! ما فرمانبردار تو هستيم. گفتارت را مي پذيريم و در راه تو، از جان خود و نزديكان خويش، چشم مي پوشيم.
سپس معقل بن قيس رياحي به پا ـ ـ خاست و سخناني همانند آنان گفت. آنگاه امام آن سه ياور با وفا را، به جمع آوري نيرو گماشت.(9)
در سال چهلم هجري، معاويه به قلمرو اميرمؤمنان عليه السلام تجاوز كرد. او، پس از كشتن مردم و غارت اموال آنان به كارهاي بسيار فجيع دست يازيد. وقتي علي عليه السلام از پيشروي و جنايات لشكر شام به سرپرستي ضحاك بن قيس فهري، آگاه شد، سخنراني پرشوري كرد و حجر بن عدي را به فرماندهي چهار هزار نفر به مصاف وي فرستاد. حجر در يكي از مناطق شام با آنها درگير شد. مردان معاويه به سوي شام گريختند. حجربن عدي آنان را تا محلي به نام «سماوه» نزديك شام دنبال كرد. پس از آن نزد اميرمؤمنان عليه السلام باز گشت و خبرمسرّت بخش پيروزي را به امام عليه السلام عرضه داشت.(10) او همواره سرباز فداكار رهبرش بود و آرماني جز خشنودي وي نداشت. شبي كه ابن ملجم با هدف به شهادت رساندن مولاي متّقيان در مسجد خفته بود، حجر بن عدي نيز براي عبادت پروردگار در مسجد به سر مي برد. او اشعث بن قيس را ديد كه بر ابن ملجم گذشت و به وي گفت: براي كاري كه آمده اي، برخيز كه اكنون روشني صبح، رسوايت مي سازد.
حجر، با توجه به شناختي كه از اشعث داشت، به رمز كلامش پي برد و از وجود توطئه، آگاه شد. بنابراين، به اشعث گفت: خدايت بكشد اي يك چشم! مي خواهي اميرمؤمنان عليه السلام را به شهادت رساني؟ پس به ابن ملجم اشاره كرد و ادامه داد: اكنون، اين نامرد را نيز به كشتن دادي.
آنگاه به سوي خانه علي عليه السلام حركت كرد، ولي وقتي به آنجا رسيد، حضرت از مسيري ديگر به مسجد رفته بود. شتابان برگشت و نزديك مسجد، خبر شهادت اميرمؤمنان عليه السلام را شنيد.(11)
حجر در حكومت امام حسن7
حجر در حكومت امام حسن عليه السلام نقشي كليدي داشت و در پيروي از امامش پايدار بود. پس از شهادت اميرمؤمنان عليه السلام ، معاويه كه از خطر سوء قصد رهايي يافته بود، گستاخ شد و براي درهم كوفتن حكومت نوپاي امام حسن عليه السلام با صدهزار مرد جنگي راه عراق پيش گرفت. وقتي امام عليه السلام از حركت لشكر شام آگاه شد، مردم حجر در حكومت امام حسن عليه السلام نقشي كليدي داشت و در پيروي از امامش پايدار بود.
را در مسجد گرد آورد و به جنگ فراخواند. مردم خاموش ماندند و از پاسخ به حضرت خود داري كردند. در ميان گفتار شور انگيز امام عليه السلام ، صداي رعد آساي حجر سكوت مجلس را شكست و چهره حاضران را سمت خويش جلب كرد. او گفت: اي مردم نادان! شرمتان باد، اين جگر گوشه رسول خدا صلي الله عليه و آله و جانشين شايسته آن بزرگوار است كه شما را به ياري دين مي خواند...
سخنان آتشين حجربن عدي و تني چند از ياران امام عليه السلام ، غيرت زودگذر مردم را تحريك كرد و آنان را براي نبرد آماده ساخت.(12)
شمار سربازان امام عليه السلام از سپاه معاويه، بسيار كمتر بود. حضرت براي گردآوري مردان بيشتر، به افراد با نفوذ نياز داشت؛ كساني كه بتوانند با كارداني و نفوذ كلامشان، مردم اطراف كوفه را به ميدان مسؤوليت پذيري بكشند. حضرت اين شايستگي را در چهره حجر بن عدي ديد و به او فرمان داد در بيرون شهر به گردآوري سپاه پردازد. او بسياري از مردم را در «نخيله» گرد آورد.(13)
آخرين مأموريت حجر بن عدي در لشكر امام حسن عليه السلام ، بردن پيام ويژه آن حضرت بود. او، به منظور جلوگيري از تأثير نقشه هاي فريبكارانه معاويه بر فرماندهان سپاه امام(14) پيام ويژه حضرت را به خط مقدم رساند.
قيام و سيماي حجر در نگاه معصومين:
1 ـ پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله
معاويه، در يكي از سفرهايش، در مدينه با عايشه ملاقات كرد. عايشه از شهادت حجر و يارانش سخن راند و به سرزنش معاويه پرداخت. سرانجام معاويه چهره درهم كشيد، خود را ناراحت نماياند و گفت: مرا با حجر تنها بگذار تا خداوند بين من و آنها داوري كند.
عايشه لختي مكث كرد و گفت:
انّي سمعتُ رسول اللّه صلي الله عليه و آله يقول:
«يقتلُ بمرج عذراء نفر يغضب لهم اهل السّموات»؛(15) از رسول خدا صلي الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: بعد از من در محلي به نام «مرج عذراء» كساني كشته خواهند شد كه فرشتگان الهي به سبب كشته شدن آنها، به خشم مي آيند.
2 ـ امير مؤمنان عليه السلام
علي عليه السلام بامداد بيستم ماه رمضان، مردم را به حضور پذيرفت و از آنها خواست، درباره هرچيزي كه مي خواهند بپرسند؛ ولي پرسشها را كوتاه سازند. مردم گريستند. حجربن عدي برخاست و شعر زيبايي را كه خود درباره حضرت سروده بود، خواند. حضرت پرسيد: حجر! وقتي از تو بخواهند از من بيزاري جويي، چه خواهي كرد؟
پاسخ داد، اي اميرمؤمنان عليه السلام ! اگر با شمشير ريز ريزم كنند و در آتشم بسوزانند، هرگز از شما دوري نخواهم جست.
امام عليه السلام درباره اش چنين دعا كرد:«وفقت لكل خير يا حجر جزاك اللّه خيراً عن اهل بيت نبيّك» اي حجر! همواره توفيق الهي رفيق راهت باد. خداوند از سوي اهل بيت پيامبرت صلي الله عليه و آله (به پاس ياري ايشان) به تو پاداش خير دهد.(16)
عبداللّه بن رزين مي گويد: شنيدم اميرمؤمنان عليه السلام به مردم فرمود: «يا اهل العراق سيقتل سبعة نفر بعذراء مثلهم كمثل اصحاب الاخدود»؛ اي اهل عراق! به زودي هفت تن در سرزمين «عذراء» كشته خواهند شد كه چون اصحاب اخدودند.
چيزي نگذشت كه حجر بن عدي و شش تن از يارانش به شهادت رسيدند.(17)
امام حسن عليه السلام
چون امام حسن عليه السلام خبر شهادت حجربن عدي را شنيد، بر زياد بن ابيه چنين نفرين كرد: خدايا! بلايي بر زياد نازل ساز كه چاره اي از آن نيابد، تو بر همه چيز توانايي.
به نوشته برخي از تاريخ نگاران دعاي آن حضرت مستجاب شد. نخست برجستگي سفتي در انگشت زياد، آشكار گشت و سرانجام با همان زخم به هلاكت رسيد.(18)
امام حسين عليه السلام
چون خبر شهادت حجر بن عدي به امام حسين عليه السلام رسيد، اندوهگين شد. نامه اي به معاويه نوشت و او را سرزنش كرد. امام عليه السلام شهادت حجر را سند سيه روزي و جنايت پيشگي معاويه بر شمرد و افزود: «مگر تو قاتل حجر بن عدي و يارانش نيستي؟!
آن مردان عبادت پيشه و فروتني كه بدعت را گناهي بزرگ مي شمردند و امر به معروف و نهي از منكر مي كردند. با آنكه پيمانهاي مستحكم و عهدهاي مؤكد بسته بودي، از روي دشمني و ستمگري، آنان را به قتل رساندي، پيمان خدا شكستي و بر فرمانش بي اعتنا شدي!»(19)
مطالب ياد شده از زبان مبارك رسول خدا صلي الله عليه و آله و سه معصوم زمان حجر، علاوه بر بيان جايگاه والاي او نزد آن رهبران راه نور، نشان دهنده خشنودي آنان از «قيام سرخ حجر بن عدي» است.
چون عايشه از دستگيري حجر و همراهانش آگاه شد، عبدالرحمن بن حارث بن هشام را همراه با نامه اي نزد معاويه فرستاد. او، ضمن تأكيد جدي بر آزادي حجر و يارانش، نوشت:
«اللّه اللّه في الحجر و اصحابه»(20) او با اين جمله در حقيقت، مقام بلند حجر و اهميت زنده ماندنش را به فرزند هند، گوشزد كرد؛ ولي چه سود كه پيك بعد از دختر حجر از پسرانش كوچكتر بود. او شبي كه حجر را در زنجير اسارت رهسپار شام ديد، شعر زيبايي بدرقه راه پدر كرد و مظلوميت حجر و ناجوانمردي دشمن را با بهترين مضامين، بر سينه ستبر تاريخ نگاشت.
شهادت جانسوز حجر و همراهانش به شام رسيد. و سودمند واقع نشد.
وقتي شريح بن هاني، صحابه رسول خدا صلي الله عليه و آله وافسر سرشناس سپاه امام علي عليه السلام از گرفتاري حجر و شهادت دادن عدّه اي از سران خود فروخته كوفه، عليه او آگاه شد، نامه اي نزد معاويه فرستاد و ضمن بر شمردن فضايل حجر، چنين نوشت: شهادت مي دهم، حجر نماز مي خواند، زكات مي دهد، حج به جاي مي آورد و از امر به معروف و نهي از منكر نيز غفلت نمي ورزد.(21)
تأثير شهادت حجر
اولين اثر شهادت حجر بن عدي و يارانش، رسوايي معاويه و شكل گرفتن اعتراضها و سرزنشهاي گسترده عليه او بود. او، كه خويشتن را منادي حلم و آزادي مي دانست، ديگر حرفي براي گفتن نداشت. «فاجعه عذراء» مردم را به هيجان آورد. خشم و اندوه، جهان اسلام را فرا گرفت. در نگاه شخصيتهاي آگاه مسلمان، شهادت حجر بن عدي، صحابي نامدار رسول خدا صلي الله عليه و آله ، با آن وضع رقّت بار، حرمت اسلام را درهم شكسته بود. برخي از سرشناسان مسلمان، كه دل به گوشه گيري و دوري از رخدادهاي سياسي روز سپرده بودند، با شنيدن فاجعه شهادت حجر ناخشنودي خويش را آشكار ساختند. عبداللّه بن عمر زنبيل در دست از بازار مدينه مي گذشت كه خبر شهادت حجر را شنيد. از حركت باز ايستاد و از فرط ناراحتي زنبيل از دستش افتاد. گوشه اي نشست و در حالي كه زانوان خويش را به نشانه اندوه در آغوش گرفته بود، ناخشنودي خود را از ناتواني و گرفتار آمدن مسلمانان به فرمانروايي چون معاويه ابراز داشت.(22) حسن بصري، از دانشمندان معروف اهل سنت و معاصر حجربن عدي، پس از شنيدن خبر شهادت حجر همواره غمگين مي نمود و مكرر مي گفت: معاويه در زندگي چهار گناه مرتكب شد كه هريك به تنهايي براي اعلام گمراهي و رسيدن او به عذاب الهي كافي است:
1 ـ شمشير كشيد و با مكرو نيرنگ حكومت را به چنگ آورد.
2 ـ زياد بن ابيه را برادر خود و پسر ابوسفيان خواند. با آن كه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرموده بود: فرزند از آن بستر (زن و شوهر) است و پاداش زناكار، سنگسار شدن است.
3 ـ خلافت مسلمانان را به فرزند مي خواره اش، كه طنبور مي نواخت و حرير مي پوشيد، سپرد.
4 ـ حجر بن عدي را به شهادت رساند.
سپس سه بار با چهره و صداي اندوهگين، مي گفت: «فيا ويلاً له من حجر» پس واي بر معاويه از حجر!(23)
ربيع بن زياد بصري از سوي معاويه فرمانرواي خراسان بود. چون خبر شهادت حجر بن عدي و يارانش را شنيد، بسيار عصباني شد، اندوه فراوان قلبش را آزرد و به انتظار روز جمعه نشست. سرانجام جمعه فرا رسيد. خطبه هاي نماز را به پايان برد و از مردم خواست از دل بر دعاهايش، آمين گويند. آنگاه دست به دعا برداشت و گفت:
«خدايا! اگر ربيع را در پيشگاه تو خيري است، جانش را بگير.» هنوز نماز تمام نشده بود، كه به سراي جاودانگي پركشيد.(24)
معاويه در بستر مرگ، وحشت زده مي گريست و مي گفت: روز محاكمه من درباره حجر بن عدي بس دراز خواهد بود.(25) مرا با حق تو، چه افتاد؟ اي پسر ابوطالب! مرا با تو، چه افتاد اي حجر بن عدي؟(26)
حجر وصيّت كرد: زنجير آهنين از من بر نداريد و خونم را نشوييد، زيرا مي خواهم در صراط با همين حال معاويه را ملاقات كنم.(27)
مرحوم صدوق حديث زير را با شش واسطه از عمر بن بشر همداني نقل مي كند:
عمر بن بشر از ابي اسحاق، كه در جامعه شناسي آن روزگار از نگرش خوبي برخوردار بود، چنين پرسيد: «متي ذلّ النّاس؟ قال حين قتل الحسين بن علي و ادّعي زياد و قتل حجر بن عدي»
«خواري و ذلّت مردم از چه زماني آغاز شد و چه وقت مردم به اين بدبختي افتادند؟»
ابن اسحاق پاسخ داد: «از زمان شهادت حسين بن علي عليه السلام و ملحق ساختن زياد به ابوسفيان از سوي معاويه و كشته شدن حجر بن عدي».(28)
اين گفتگو، سالها پس از واقعه عذرانشان دهنده تأثير گسترده شهادت حجر بر جامعه آن روز است.
فرزندان حجر:
حجر دو پسر و يك دختر داشت. فرزند بزرگش را عبدالرحمان و فرزند كوچكترش را همام مي خواندند. عبدالرحمان سالها پس از شهادت پدر زيست، اما همام با وي به شهادت رسيد. به نوشته گروهي از محقّقان: چون حجر آماده ملاقات با خدا شد، از جلاّد خواست اگر فرزندش نيز در گروه شهيد شوندگان است، او را پيش از پدر بكشند. آنگاه به پسرش گفت: نزد جلاد رو تا با شكيبايي بر مرگت، در پيشگاه پروردگار، اجر بيشتر يابم. وقتي سر فرزند را بريدند، به حجر گفتند: در مرگ پسرت، شتاب كردي؟
پاسخ داد: بيم داشتم چون لبه شمشير را بر گردنم مي بيند، ترس از مرگ، او را از دوستي علي عليه السلام باز دارد. خواستم در سراي جاويد، كه خداوند براي شكيبايان، شهيدان و محبان اهل بيت عليهم السلام مهيّا كرده است، گرد هم باشيم.(29) دختر حجر از پسرانش كوچكتر بود. او شبي كه حجر را در زنجير اسارت رهسپار شام ديد، شعر زيبايي بدرقه راه پدر كرد و مظلوميت حجر و ناجوانمردي دشمن را با بهترين مضامين، بر سينه ستبر تاريخ نگاشت.(30) به نظر مي رسد نسل حجر از پسربزرگ و دخترش، تداوم يافته باشد. حجر پيرو راستين ولايت بود و خون پاكش را به پاي شجره طيّبه امامت ريخت. او از معارف اسلام، دركي عميق داشت و جويندگان حقيقت از سرچشمه زلال دانشش بهره مي بردند. او همچنين سخنان حضرت علي عليه السلام را در مجموعه اي گرد آورده بود، هنگام نياز، از آن بهره مي جست و از كسي جز علي عليه السلام حديث نقل نمي كرد. روزي غلامش گفت: فرزندت عبدالرحمان را ديدم، از دستشويي بيرون آمد، ولي دستانش را نشست.
حجر گفت: بگذار ببينم، آقايم در اين باره چه فرموده است؟ به اتاق رفت، چيزي مانند كتاب، كه گفتار علي عليه السلام در آن نگاشته بود، بيرون آورد. در آن نگريست و گفت: «الطّهرُ نصفُ الايمان» پاكيزگي نيمي از ايمان است.(31)
آرامگاه حجر:
مقبره حجر در 40 كيلومتري شهر دمشق، در روستايي به نام «مرج عذرا»، واقع شده است. روي قبر گنبد بزرگي به رنگ خاكستري برّاق وجود دارد. اطراف مرقد، مساحت وسيعي براي نشستن زوّار ديده مي شود. روي ديوارها و سقف، چراغها و هداياي گرانبهاي اهدايي از سوي مؤمنان جهان، قابل مشاهده است. بر بالاي قبر، ضريح زيبايي قرار دارد و اطراف آن با قاليهاي گرانبها مفروش شده است. هر روز بسياري از مردم ايران، عراق، افغانستان، پاكستان و ساير كشورهاي اسلامي به زيارت آن مرقد شريف مي شتابند. بر يكي از ديوارهاي حرم وي، تابلو زيبايي از حرير وجود دارد كه شعري از «محمد جواد سهلاني» بر آن گلدوزي شده است. در كنار مرقد، مسجد بزرگي به نام «حجربن عدي» مؤمنان مؤمنان دي» ساخته شده است كه هر روز در آن نماز جماعت بر گزار مي شود. محوطه وسيع اطراف آن پر از زوار و وسايل مختلف براي راحتي زائران مهياست. چنانكه پيداست اين روستا به زودي شهري بزرگ خواهد شد؛ زيرا در آن ساختمانها و محلهاي تجاري در دست ساخت است.